گنجینه

مطالب مفید برای شما دوست عزیز

گنجینه

مطالب مفید برای شما دوست عزیز

گنجینه
طبقه بندی موضوعی

کانال گنجینه
اینستگرام گنجینه
آپارات گنجینه
پیوندهای روزانه

داستانهای زیبا و مطالب خواندنی از مولا علی(ع)

دوشنبه, ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۱۲:۵۹ ب.ظ

میلاد پر خیر و برکت مولی الموحدین، امام المتقین، امیرالمؤمنین،

یعسوب الدین،یگانه مولود کعبه، خلیفه بلافصل پیامبرخدا؛

 حضرت علی بن ابیطالب(علیه‌أفضل‌صلوات المصلّین) 

بر فرزند ارجمندش، صاحب الامر، امام زمان(عج)

و تمامی شیعیان آن حضرت و شما دوست عزیز گرامی باد.

 

 


همچنین «روز پدر» را نیز به پدر عزیزتر از جانم و تمام پدران متعهّد تبریک میگم.



تهیّه گلابى و سیب از سنگ

امام حسن عسگرى(ع) به نقل از پدران بزرگوارش، از حضرت علىّ بن موسى الرضا(علیهم السلام) حکایت فرموده است:

روزى «صَعصَعَة بن صُوحان عَبدى» یکى از یاران امام على(ع) مریض شد و در بستر بیمارى قرار گرفته بود، امیرالمؤمنین على(ع) به همراه عدّه اى از دوستان و اصحاب خود جهت دیدار صعصعه رهسپار منزل او گشتند.

پس از آن که وارد منزل شدند و نشستند، از مریض احوالپرسى و دلجوئى کردند، صعصعه بسیار خوشحال و شادمان شد.

امام علىّ(ع) به او فرمود: اى صعصه! مبادا از این که من و یارانم به دیدار تو آمده‌‌ایم، بر دوستانت فخر و مباهات کنى.

بعد از آن، به یکى از همراهان خود دستور داد تا سنگى را که در کنار اتاق بود، خدمت حضرت بیاورد.

وقتى امام(ع) سنگ را به دست مبارک خود گرفت، آن را در دست خود چرخانید؛ ناگهان تبدیل به گلابى گشت، سپس آن را به یکى از افراد مجلس داد و فرمود: این گلابى را به تعداد افراد، قطعه قطعه کن و به هر یک قطعه‌‌اى بده تا تناول نمایند.

و خود حضرت علىّ(ع) نیز قطعه‌‌اى از آن گلابى را برداشت و در دست مبارک خود چرخانید تا تبدیل به سیب کاملى شد، آن گاه سیب را تحویل همان شخص قبلى داد و فرمود: آن را نیز به تعداد افراد تقسیم کن و سهم هر یک را تحویلش بده تا تناول کند و قطعه‌‌اى از آن سیب را نیز خود امام علىّ(ع) گرفت.

هر کدام سهمیّه سیب و گلابى خود را خوردند مگر حضرت که آن قطعه سیب را در دست مبارک خود گرداند تا به صورت اوّلیّه همان سنگ در آمد و آن را سر جایش نهادند.

امام رضا(ع) افزود: هنگامى که صعصعه آن دو قطعه گلابى و سیب را تناول کرد، مرض و ناراحتى او بر طرف گشت و کاملاً بهبودى برایش حاصل شد و بعد از آن از جاى خود برخاست و نشست و اظهار نمود:

اى امیرالمؤمنین! تو مرا شفا دادى و بر ایمان و اعتقاد من و دوستانم افزودى، پس درود و صلوات خداوند بر تو باد.

(منبع: عیون المعجزات:51)

پندهایی بسیار زیبا از مولا علی(ع)

«نوف بکائى» که یکى از اصحاب و علاقمندان حضرت امیرالمؤمنین علىّ(صلوات الله علیه) است، حکایت کند:

در آن هنگامى که حضرت علىّ(ع) در حوالى کوفه در محلّى به نام رَحبه اقامت داشت، به دیدارش رفتم و پس از احوالپرسى، به ایشان گفتم: مرا پندى ده.

مولاى متّقیان، علىّ(ع) فرمود: اى نوف! به هم نوعان و دوستان خود محبّت و مهرورزى کن، تا آنان نیز به تو مهر ورزند.

به حضرتش گفتم:اى سرورم! بر نصایح خود بیفزاى.

فرمود: به همگان نیکى و احسان کن، تا احسان ببینى.

گفتم: باز هم پندى دیگر بیفزاى تا بیشتر بهرمند گردم؟

حضرت فرمود: از مذمّت و بدگوئى نسبت به دیگران دورى کن وگرنه طُعمه سگ‌‌هاى دوزخ خواهى گشت.

سپس اظهار داشت: اى نوف! هر که دشمن من و دشمن امام بعد از من باشد، اگر بگوید: حلال زاده‌‌ام دروغ گفته است.

نیز هرکه زنا و فحشاء را دوست دارد و بگوید: حلال زاده‌‌ام، باز دروغ گفته است.

همچنین کسى که نسبت به گناه بى باک و بى اهمّیت باشد، اگر ادّعاى ایمان و خداشناسى کند، بدان که او هم دروغ گفته است.

اى نوف! رفت و آمد و دیدار با خویشان خود را قطع مکن تا خداوند بر عمرت بیفزاید.

خوش اخلاق و نیک خوى باش، تا خداوند محاسبه‌‌ات را ساده و سبک گرداند.

اى نوف! چنانچه بخواهى که در روز قیامت همراه و هم نشین من باشى، هیچ گاه یار و پشتیبان ستمگران مباش.

و بدان که هر که ما را در گفتار و عمل دوست بدارد، روز قیامت با ما اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) محشور خواهد شد، چه این که در روز قیامت، خداوند هر کسى را با دوست مورد علاقه‌‌اش محشور مى‌‌نماید.

اى نوف! مبادا خود را براى مردم بیارائى، و با معصیت و گناه، با خداوند مبارزه کنى، چون روز قیامت شرمسار و رسوا خواهى شد.

سپس در پایان فرمود: اى نوف! به آنچه برایت گفتم اهمیّت ده و عمل نما، که سبب سعادت و خیر تو در دنیا و آخرت خواهد بود.

(منبع: الکنى و الألقاب 2: 89)

اهمیّت کمک به همسر

امیرالمؤمنین(ع) می‌‌فرماید: روزى حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) مشغول پختن غذا بود، من نیز در تمیز کردن مقدارى عدس به او کمک مى‌‌کردم.

در همین حال پیامبر اسلام(صلّى الله علیه و آله) وارد منزل شد؛ و پس از آن که فاطمه زهرا(س) را کنار اجاق آتش مشغول پختن غذا دید؛ و نیز مرا در حال کمک به او مشاهده کرد، فرمود:

اى ابوالحسن! سخنم را گوش کن؛ و توجّه داشته باش که من سخنى نمى‌‌گویم مگر آن که خداوند مرا به آن دستور داده باشد.

سپس افزود: هر مردى که همسرش را در اداره امور منزل، یارى و کمک نماید، به تعداد هر موئى که در بدن دارد، ثواب یکسال عبادت نماز و روزه برایش ثبت مى‌‌گردد؛ و همچنین خداوند ثواب صابرین را به او عطا مى‌‌نماید.

و هرکس همسر و عیال خود را در کارهاى مربوط به منزل کمک و مساعدت نماید و بر او منّت نگذارد، خداوند نام او را در لیست شهداء و صدّیقین ثبت مى‌‌نماید و....

و سپس فرمود: بدان که یک ساعت خدمت در منزل، بهتر از یک سال عبادت مستحبّى است.

لذا هر مردى که بدون منّت به همسر خود خدمت کند، همانا او در سراى محشر بدون حساب داخل بهشت مى‌‌گردد.

و خدمت به همسر، کفّاره گناهان کبیره مى‌‌باشد؛ و موجب خاموشى خشم و غضب خداوند و ازدیاد حسنات و ترفیع درجات خواهد بود.

حضرت رسول خدا(صلّى الله علیه و آله)، در پایان فرمود:

اى ابوالحسن! این را هم بدان که کسى به همسر و عائله خود کمک نمى‌‌کند، مگر آن که نسبت به مبدأ و معاد معتقد باشد و نیز هدفش ‍ جلب رضایت خداوند و سعادت دنیا و آخرت باشد.

(منبع: جامع الا خبار: 102)

یکی از آثار معجزات حضرت علی(ع) «جای دو انگشت» است که روی ضریح حضرت باقی مانده است.

در حرم مطهر امام علی(علیه‌‌السّلام) و داخل ضریح مبارک، روی صندوق چوبی داخل ضریح، در جهت جنوبى صندوق قبر مطهر، در طرف بالاى سر، یک شکل محراب کوچک هست که داخل آن محراب، جایگاه دو انگشت قرار دارد(که الان با توجه به جداسازی بخش آقایان و بانوان، این قسمت در بالای سر حضرت در قسمت بانوان قرار دارد، ولی از گوشه ضریح در بخش آقایان نیز کاملا قابل مشاهده است).

در این مکان مجموعه‌‌‌اى از سنگهاى قیمتى و جواهرآلاتى که از طرف پادشاهان و افراد سرشناس به حرم مطهر إهدا شده‌‌اند قرار دارد.

بر چهارچوب روبروى جایگاه دو انگشت، این آیه از قرآن کریم نقش بسته است: «إن الّذین یُبَایعونک إنّما یبایعون الله، یدالله فوق أیدیهم».

جریان مرّة بن قیس و جایگاه دو انگشت

ماجراى جایگاه دو انگشت در برخى از منابع تاریخى ذکر شده است. محدّث نورى این ماجرا را ذکر مى‌‌‌کند. وى مى‌‌گوید: داستان مرّة بن قیس گرچه در منابع و کتب معتبر ذکر نشده، اما شهرت آن نزد شیعیان بسیار زیاد است و بر کسى پوشیده نمى‌‌باشد، بلکه معجزه‌‌اى مى‌‌باشد که به این شهرت رسیده است.

حکیم فردوسى از شعراى قرن پنجم و حکیم سنائى غزنوى از شعراى قرن ششم در حدیقه‌‌‌ى خود آن را ذکر کرده‌‌اند.

ابوالقاسم فردوسی(متوفای 411 ق) در این مورد چنین سروده است:

شهی که کرد به انگشت مُرّه را به دو نیم *** برای قتل عدو ساخت ذوالفقار انگشت

حکیم سنایی(متوفای 538 ق) نیز در این زمینه می‏گوید:

خواب و آرام مرّه و عنتر *** کرده در مغز عقل زیر و زبر

سنائى گفته است این ماجرا یکى از مناقب مسلم مى‌‌باشد. مولى حسن الکاشى از معاصران علامه حلى، در این باره قصیده‌‌‌‌اى سروده است.

طبق کتاب ذکر شده، خلاصه‌‌ى این ماجرا چنین است:

عالم وارسته سیدنصرالله الحائرى از مولى عبدالکریم از کتاب تبصرة المؤمنین و سید محمد صالح الترمذى متخلص به الکشفى از علماى أهل تسنن در کتاب المناقب این ماجرا را نقل مى‌‌کنند و الکشفى مى‌‌گوید این ماجرا طبق أسانید صحیح و معتبر قابل اثبات است:

مَرَّة بن قَیس مردى کافر بوده و غلامان بسیارى داشت. روزى مَرّه با افراد قبیله‌‌‌ى خود درباره پدران، اجداد و بزرگان قبیله صحبت مى‌‌کرد. به مرّه گفته شد اکثر پدران و اجدادت با شمشیر علی بن أبی طالب کشته شده‌‌اند. مرّه خشمگین شد و سراغ قبر علی بن أبی طالب را گرفت. به او گفته شد که قبر علی در نجف است.

مره نیز سپاهى با دوهزار نفر سوار کار و چند هزار نفر پیاده آماده کرد و به سمت شهر نجف حرکت کرد.

وقتى سپاه مره به نجف نزدیک شد مردم داخل شهر تحصن کردند.

سپاه مره به مدت شش روز با مردم نجف جنگید تا اینکه توانست گوشه‌‌اى از دیوار شهر را ویران کرده به داخل شهر راه پیدا کند. با ورود سپاه مره، مردم شهر گریختند.

مرة به طرف حرم مطهر آمد و با چکمه داخل حرم شد و نزدیک ضریح مطهر آمد و به صاحب بارگاه گفت: «اى على! تو پدران و اجداد مرا کشته‌‌اى؟». و با گفتن این جمله تلاش کرد ضریح مطهر را با شمشیرش بشکافد.

در این لحظه دو انگشت از داخل ضریح بیرون آمد و مرّه بن قیس را به دو نیم کرد و در جا به دو سنگ سیاه تبدیل شد.

این دو سنگ سیاه به دروازه شهر نجف آورده شدند و هر کس که به زیارت بارگاه أمیرالمؤمنین(ع) مى‌‌آمد آنها را با پایش مى‌‌زد. این دو سنگ مدتها در کنار دروازه شهر بودند تا اینکه روزى یکى از خادمان مسجد کوفه آنها را برداشته و به کنار در مسجد کوفه برد و هر زائرى که قصد داشت به این دو سنگ لگد بزند از او پولى مى‌‌گرفت و از این راه کسب روزى مى‌‌کرد.

سید محمد صالح الترمذى مى‌‌گوید: شیخ یونس از افراد وارسته و سرشناس نجف به من گفت: من یکى از اعضاى سنگ شده مره بن قیس را آنجا دیده‌‌ام.

گفته مى‌‌شود شیخ قاسم الکاظمى النجفى شارح کتاب «الاستبصار» علیه کسى که این دو سنگ را از شهر نجف بیرون برد نفرین مى‌‌کرد و مى‌‌گفت: خداوند خشنود نباشد از کسى که این دو سنگ را از این بارگاه مطهر بیرون کرد و این معجزه باهره را از بین برد.

(تاریخ النجف الأشرف، محمد حسین حرزالدین، 445)

 سفارشات بسیار زیبا و راهگشای امیرالمؤمنین(ع) به یار باوفایش کمیل بن زیاد 


سعید بن زید بن أرطاة می‌گوید: کمیل بن زیاد را ملاقات کردم و از او درباره فضائل حضرت أمیرالمؤمنین على بن ابى طالب(ع) پرسیدم.

کمیل گفت: آیا می‌خواهی تو را از وصیّت و سفارش امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) به خودم خبر دهم؛ سفارشی که از دنیا و آنچه در آن است، برای تو بهتر است؟

گفتم: آرى.

گفت: روزى على(علیه‌السلام) به من چنین سفارش فرمود:

ای کمیل! هر روز نام الله را یاد کن و بگو: «بسم الله و لاحول و لاقوة إلّا بالله»؛ و بر خدا توکّل نما و ما را یاد کن و نام ما را ببر و بر ما صلوات فرست. و به وسلیه ما از شرور به خدا پناه ببر و بدینگونه از خودت و بستگانت شرّ و زیان را دور کن، که اگر چنین کردى، إن شاء الله از شر آن روز رهایی می‌یابى.

ای کمیل! هنگامی که غذا می‌خوری، نام خدا را ببر، که با نام او هیچ درد و مرضی زیان نمی‌رساند و بردن نام خدا، موجب شفا یافتن از تمامی دردها باشد(ظاهراً مراد گفتن بسم الله الرحمن الرحیم است).

اى کمیل! سلامتى بدن (و مزاج)؛ از کم خوردن غذا و آب باشد.

ای کمیل! برکت در مال از دادن زکات و مواسات(کمک کردن) به مؤمنین و احسان و نیکی نمودن به خویشاوندان است.

ای کمیل! عطا و بخشش نسبت به خویشان مؤمن خود را بر عطایی که به دیگر مؤمنان می‌کنی بیفزا، و نسبت به ایشان رؤف و مهربانتر باش. و به مساکین و بینوایان صدقه بده.

ای کمیل! هیچ سائلی را هرگز ردّ مکن گرچه به دادن نصف خرما یا مقدار کمی انگور باشد.

ای کمیل! همانا صدقه نزد خداوند، نموّ و افزایش پیدا می‌کند.

ای کمیل! نیکی اخلاق مؤمن؛ از فروتنی باشد و جمال و زیباییش؛ عفّت ورزیدن است. شرافت و بزرگیش؛ شفقّت و مهربانی نمودن است و عزّت او؛ در واگذاشتن مجادله و نزاع است.

ای کمیل! از مجادله و نزاع بپرهیز و دوری نما، زیرا هرگاه چنین کنی سبک عقلان و نادانان را بر خود مسلّط کنی و برادری و دوستی را فاسد و تباه سازی(از بین می‌بری).

ای کمیل! هرگاه در راه خدای تعالی مجادله نمودی، پس جز کسی را که به عقلا و خردمندان شباهت داشته باشد، طرف خطاب قرار مده و این مجادله فقط هنگام ضرورت و ناچاری است.

اى کمیل! در هر قومى عدّه‏اى در خردمندى از دیگران برتر و بالاترند، و از مجادله با اشخاص پستِ ایشان بپرهیز و دورى نما، و هر گاه از سخنان زشت جاهلانه خود(درباره تو بگویند و آن سخنان بی محتوا) بتو برسانند، پس تحمل نما و از کسانى باش که خداوند متعال(در قرآن) ایشان را توصیف فرموده: «وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً»؛ (یعنی: و هنگامى که نادانان با سخنان جاهلانه خود، بندگان حقیقى خدا را مورد خطاب قرار دهند و کلمات زشتى به ایشان بگویند آنان سخنانى در جواب گویند که بوسیله آن از شرور ایشان سالم بمانند و در آن تجاوز و گناهى نباشد).

اى کمیل! در هر حال که هستى، حق را بگو(و آن را پنهان مدار) و پرهیزکاران را یارى و کمک نما و از گناهکاران کناره‏گیرى کن.

اى کمیل! از منافقین دورى نما و با خیانتکاران رفاقت و همراهى مکن.

اى کمیل! از راه یافتن به درب خانه‏هاى ستمکاران و از آمیزش با ایشان و از اکتساب‏ و طلب نمودن چیزى از آنان بپرهیز و از اطاعت و فرمانبرى یا حضور در مجالس(معصیت) ایشان به جهت آنچه که خدا را بر تو بخشم در آورد دورى نما.

اى کمیل! هرگاه بحضور نزد ایشان (یعنى ستمگران) مضطر و ناچار گشتى، پس بذکر خدا مداومت نما و بر او توکل کن و از شر آنان بخدا پناه ببر و سر خود را بزیر افکن و با ایشان سخن مگو و کارهاى ناشایسته آنان را بقلب خود زشت و ناپسند بشمار و بتعظیم خداى تعالى(بواسطه گفتن اذکارى که بر عظمت و جلال او دلالت دارد) صداى خود را بلند نما تا به ایشان برسد و بشنوند که در این صورت از تو بیمناک گردند و از شرّ آنان محفوظ و مصون بمانی.

اى کمیل! مردم را به فقر و نیازمندى و بیچارگى خود آگاه مساز، و بجهت خوشنودى خداوند و طلب اجر و ثواب بر آن فقر، صبر و شکیبائى نما، که عزت و آبرومندى و پوشیده ماندن حالت را حفظ خواهى نمود.

اى کمیل! اشکالی ندارد که برادر دینیت را نسبت به سرّ و امور پنهانى خود آگاه سازی.

اى کمیل! برادر تو چه کسی است؟ برادر تو آن کسى است که هنگام شدّت و سختى تو را خوار نگرداند(و یاریت بنماید) و هنگام تعلق جرم و جریمه درباره تو کوتاهى ننماید و هنگامى که حاجتى از او در خواست کنى با تو خدعه و مکر ننماید و تو را فریب ندهد، و چون او را به گرفتارى خود آگاه سازى تو را با آن گرفتارى وانگذارد، بلکه اگر ثروت و مالى دارد آن گرفتارى را به مال خود اصلاح و برطرف نماید.

اى کمیل! اگر برادر دینى خود را اجابت نکنى(و حاجت و درخواست او برنیاورى) پس برادر وى نخواهى بود.

اى کمیل! مؤمن آن کسى است که گفتار ما را بگوید(و به آن عمل نماید) پس کسى که از ما تخلف ورزد از ما باز ماند(و بما نرسد) و کسى که از ما باز ماند، بما نمی‌پیوندد و کسى که بما نپیوندد پس در طبقه زیرین از آتش جهنم خواهد بود.

اى کمیل! نزد هر شدّت و امر سختى؛ بگو «لا حَول و لا قُوّةَ إلا باللَّه العلى العظیم‏»، تا از آن گرفتارى رها شوى و خداوند آن را برطرف فرماید، و نزد هر نعمتى «الحمد للَّه» بگو تا از آن نعمت بر تو زیاد شود، و هرگاه رسیدن روزیت بتأخیر افتاد، استغفار کن و از خداوند جهت گناهانت طلب آمرزش نما تا در روزى بر تو گشایش شود و روزیت برسد.

اى کمیل! هرگاه شیطان در سینه و قلب تو وسوسه و افکار و خیالات بدى افکند، پس بگو: «أَعُوذُ بِاللَّهِ الْقَوِیِّ مِنَ الشَّیْطَانِ الْغَوِیِّ وَ أَعُوذُ بِمُحَمَّدٍ الرَّضِیِّ مِنْ شَرِّ مَا قُدِّرَ وَ قُضِیَ وَ أَعُوذُ بِإِلَهِ النَّاسِ مِنْ شَرِّ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِین»؛ (یعنی پناه می‌برم به خداوند صاحب قدرت و قوّت از شیطان گمراه، و پناه می‌برم به محمد(ص) که خدا از او خوشنود است از شرّ آنچه که مقدر گشته و به آن حکم شده، و پناه می‌برم به آفریننده مردم از شرّ تمام جنیان و مردمان) و بر پیغمبر درود بفرست تا از شر و مزاحمت ابلیس و شیاطینى که با او هستند کفایت شوى گرچه تمام آن شیاطین که با او هستند در شیطنت و مزاحمت مانند وى باشند.

اى کمیل! همانا زمین پر از دامهاى شیاطین است و از آن دامها هیچ کس نجات نیابد جز کسى که به ذیل عنایت ما خاندان رسالت چنگ زند، و خداوند تو را دانا و آگاه ساخته که از آن دامها جز بندگانش نجات نیابد و بندگان او دوستان ما هستند.

اى کمیل! هیچ زمانى نیست که تو از نعمتهاى خداى با عزت و جلال، و عافیت از گرفتارى و بیماریها که بتو عطا فرموده، تهى دست و بى‏بهره باشى، پس تو نیز از حمد و تمجید و تسبیح و تقدیس و شکر و ذکر خداوند در هیچ حالى دست بر مدار و فارغ مباش.

اى کمیل! هرگاه میخواهى نماز بخوانى توجه نما که در چه لباس و بر چه مکانى نماز می‌خوانى، که اگر از راه حلال نباشد قبول نیست.

اى کمیل! همانا زبان؛ مترجم و اظهارکننده آن چیزی است که در قلب خطور می‌کند و قلب، بقوت غذا و طعام پایدار و باقى باشد، پس توجه نما و بنگر که به چه چیز، قلب و جسم خود را غذا می‌دهى که اگر آن غذا حلال نباشد خداى تعالى تسبیح و شکر(و عبادات) تو را قبول نفرماید.

منبع: طرائف الحکم 2: 334.

 سؤالات یهودی از حضرت علی(ع) و مسلمان شدن او 

در ایامی که رسول خدا(ص) از دنیا رفته بود، یک یهودی وارد مدینه شد و سراغ جانشین رسول خدا(ص) را گرفت. سپس این یهودی سؤالاتی را از حضرت علی(ع) می‌‌پرسد که باعث مسلمان شدن او می‌شود.


نعمانى در کتاب «غیبت» از ابوایوب مؤدّب، از پدرش که معلّم بعضى از فرزندان حضرت صادق(ع) بود روایت کرده که گفت:

روزى که رسول خدا(ص) در مدینه رحلت فرمود، مردى از اولاد حضرت داود که بر دین یهود بود داخل مدینه شد. متوجه شد که کوى و بازار شهر از مردم خالى است.

از شخصی سؤال کرد: چه خبر است که شهر خلوت است؟ به او گفته شد: پیغمبر اسلام رحلت فرموده است.

شخص مزبور گفت: روز رحلت او با آنچه در کتابهاى ما(راجع به روز رحلت پیغمبر اسلام) ثبت شده مطابق است. سپس پرسید: مردم شهر به کجا رفته‏اند؟

به او گفتند: در مسجد اجتماع کرده‏اند.

مرد یهودى به مسجد آمد، دید ابوبکر، عمر، عثمان، عبدالرحمن بن عوف و ابو عبیده جراح در مسجدند و تمامى مردم اطراف آنان را گرفته‌‏اند.

مرد یهودى به مسلمانان گفت: راه را بر من باز کنید و مرا به کسى که پیغمبر شما او را جانشین خود قرار داده راهنمایى کنید. مسلمانان او را به ابوبکر هدایت کردند.

مرد یهودى نزد او آمد و گفت: مردى از اولاد داود و بر دین یهود هستم، آمده‏ام تا از چهار چیز از تو سؤال کنم تا اگر جواب گفتى اسلام اختیار کنم.

ابوبکر گفت: کمى صبر کن. در این هنگام امیرالمؤمنین على(ع) از یکى از درهاى مسجد وارد شد. ابوبکر رو به مرد یهودى نموده گفت: نزد این جوان(یعنى على علیه السّلام) برو و هر چه می‌‌خواهى سؤال کن.

مرد یهودى نزد آن حضرت آمده عرض کرد: على بن ابى طالب تو هستى؟

حضرت فرمود: تو فلانی فرزند فلانی از اولاد داود(پدران او تا حضرت داود را اسم برد) هستى؟

عرض کرد: آرى.

حضرت دست او را گرفته نزد ابوبکر آورد.

یهودى گفت: من از چهار چیز از این جماعت سؤال کردم، مرا به تو راهنمایى کردند. اینک آن چهار چیز را از شما سؤال می‌‌کنم.

حضرت فرمود: سؤال کن.

عرض کرد:

1) اولین حرفى که پیغمبر شما با خدا با آن تکلم کرد، در شبى که او را به آسمانها بردند و از نزد پروردگار متعال مراجعت کرد، چه بود؟

2) آن فرشته‌‌‏اى که در آسمان با پیغمبر شما مزاحمت کرد و بدو سلام نکرد که بود؟

3) آن چهار نفرى که مالک جهنم سرپوش را از آنها برداشت و با پیغمبر صحبت کردند که بودند؟

4) و خبر ده از منزل پیغمبرتان که در کجاى بهشت است؟

حضرت فرمود:

اما اولین کلامى که پیغمبرخدا(ص) بدان تکلم فرمود؛ قول خداى تعالى است: «آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ‏»(بقره:285)(ایمان آورده است پیغمبر به آنچه فرستاده شده است بسوى او از جانب پروردگارش).

مرد یهودی عرض کرد: منظورم این کلام نیست.

امام(ع) فرمود: کلام رسول خدا(ص) «وَ الْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ»(بقره:285)(و تمام مؤمنان به خدا ایمان آوردند).

یهودی عرض کرد: این را نیز نخواستم.

حضرت فرمود: بگذار آن امر پنهان باشد؟

عرض کرد: قانع نمی‌‌شوم تا اینکه مرا خبر دهى که آیا تو همان نیستى(که من براى دیدار او آمده‏‌ام و خداى تعالى در شب معراج درباره‌‏ات با پیغمبر تکلم کرد؟)

حضرت فرمود: اکنون که اصرار دارى پس بدان که وقتى رسول خدا(ص) از نزد پروردگار خویش مراجعت کرد، پیش از آنکه به جایگاه جبرئیل برسد، فرشته‌‌‏اى حضرت را ندا داد و گفت: اى احمد!

رسول خدا فرمود: لبیک(بلى).

گفت: خداى تعالى تو را سلام مى‏‌رساند و مى‌‏فرماید: سلام ما را بر آقا و ولىّ برسان.

پیغمبر فرمود: آقا و ولىّ کیست؟

عرض کرد: «على بن ابى طالب(ع)».

یهودى عرض کرد: به خدا سوگند راست گفتى و من در کتاب پدرم نیز چنین دیده‌‏ام.

على(ع) فرمود: و اما فرشته‌‌‏اى که با رسول‌‌خدا مزاحمت کرد، عزرائیل‏ ملک الموت بود، که از نزد ستمکارى از اهل دنیا برگشته بود، و آن ستمکار حرف بزرگى زده بود که عزرائیل‏ (بواسطه آن حرف) براى خدا غضب کرده بود. در این حال ملک الموت از نزد پیغمبر(ص) گذشت و مزاحمت نموده و حضرت را نشناخت. جبرئیل رو به او کرده گفت: اى ملک الموت! این رسول و حبیب خدا «احمد» است.

ملک الموت برگشت و دامان حضرت را گرفت و شروع به عذر خواهى نموده، عرض کرد: اى رسول خدا به واسطه کلامى که سلطان ستمکارى بر زبان جارى کرد غضبناک شدم و شما را نشناختم؟ حضرت عذر او را قبول کرد.

و اما چهار نفرى که مالک جهنم سرپوش از آنها برداشت پس قصه آنها چنین است که حضرت در آسمانها که عبور مى‏‌‌فرمود به مالک جهنم گذر کرد؛ و او هرگز نخندیده بود.

جبرئیل به مالک گفت: اى مالک! این پیامبر رحمت است.

مالک نگاهى به حضرت نموده تبسم کرد. حضرت به جبرئیل فرمود: به مالک دستور بده سرپوشى از سرپوشهاى جهنم را بردارد.

او سرپوشى برداشت. در این هنگام قابیل و نمرود و فرعون و هامان ظاهر شدند.

همین که نگاهشان به حضرت افتاد گفتند: اى محمد از خدا بخواه که ما را به دنیا برگرداند تا عمل صالح (رفتار نیک) به جا آوریم.

جبرئیل غضب کرد و با پرى از بالهاى خود اشاره کرد، مالک سرپوش را به جاى خود گذارد.

و اما جایگاه پیغمبر در بهشت، پس آن «بهشت عدن» است که خداى تعالى به قدرت (کامله) خود خلق فرموده، و در آن دوازده نفر وصى منزل دارند و بالاى آن منزلى است که «قبّة الرضوان» نام دارد و بالاى قبّة الرضوان منزلى است که «وسیله» نام دارد که در بهشت، مانند ندارد. همان «وسیله» جایگاه پیغمبر است.

مرد یهودى عرض کرد: به خداى یگانه راست گفتى. در کتاب جدّم داود که دست به دست به من رسیده است همین طور ثبت است.

اکنون من شهادت مى‏‌دهم که خدایى جز خداى یگانه نیست، و گواهى مى‏‌دهم که محمد(ص) رسول خدا است و همان کسى است که موسى(ع) به آمدن او بشارت داد، و گواهى مى‌‌‏دهم که وصىّ او و داناى این امّت؛ تو هستى.

سپس حضرت علی(ع) احکام و شرایع دین را به او تعلیم فرمود.

(منبع: الغیبة للنعمانی، ص 99)

 قضاوت زیبا  از حضرت علی(ع) 


در زمان حکومت حضرت امیرالمؤمنین علی(علیه‌‌السّلام)، دو نفر با هم همسفر شدند.

هنگام غذا یکی از آنها پنج قرص نان و دیگری سه قرص نان در سفره گذاشت.

آنها به مردی که از کنارشان می‌گذشت تعارف کردند و او هم همراه آنها مشغول خوردن شد.

پس از پایان غذا، آن مرد عابر، هشت درهم به آنها داد و گفت «این به جای غذایی است که خوردم».

دو همسفر بنا کردند به بگومگو. صاحب سه قرص نان می‌گفت: «این پول باید میان ما نصف شود»، ولی دیگری می‌گفت: «پنج درهم برای من است و سه درهم برای تو».

برای قضاوت به حضور امیرالمؤمنین(علیه‌‌السّلام) رسیدند و ماجرا را تعریف کردند.

امام(ع) فرمود: «نزاع در چنین موردی شایسته نیست. بهتر است با هم کنار بیایید.»

صاحب سه قرص نان گفت: «جز به قضاوت حق و خالص راضی نمی‌شوم.»

امام(ع) فرمود: «حال که چنین است، یک درهم مال توست و هفت درهم مال همسفرت.»

هر دو تعجب کردند.

امام(ع) فرمود: «مجموعاً هشت قرص نان بوده که سه نفر آن را خورده‌اند. روی هم 24 تا یک‌سوّم می‌شود. تو که صاحب سه قرص نان بودی، هشت‌بیست‌و‌چهارم(24/8) خورده‌ای و همسفرت و مهمان هم هر کدام 24/8 خورده‌اند. پس، از این هشت درهم، هفت درهمش برای همسفرت و یک درهمش برای توست.»

توضیح:

آن 8 قرص نان را سه نفر خورده‌اند. اگر هر نان را 3 قسمت کنیم، جمعاً 24 قسمت می‌شود.(24= 3×8)

با فرض اینکه هر سه نفر به طور مساوی نان خورده باشند(یعنی هر نفر 8 قسمت)، کسی که 3 قرص نان داشته(یعنی 9 قسمت)، 1 قسمت کمتر از سهم اصلی‌اش خورده است(1= 8-9)، و کسی که 5 نان داشته(یعنی 15 قسمت)، 7 قسمت کمتر از سهم اصلی‌اش خورده است(7=8-15)

به این ترتیب، 8 درهم، باید به همین نسبت 7 به 1 تقسیم شود. یعنی صاحب 3 قرص نان؛ یک درهم و صاحب 5 قرص نان؛ 7 درهم بردارد.

توضیح حدیثی زیبا از امیرالمؤمنین(ع)  که در این حدیث، حضرت علی(ع) دو نشانه «زاهد بودن» را بیان می‌‌کند.


رُوِیَ عَن عَلیٍّ(ع): «الزَّاهِدُ فِی الدُّنْیَا مَنْ لَمْ یَغْلِبِ الْحَرَامُ صَبْرَهُ وَ لَمْ یَشْغَلِ الْحَلَالُ شُکْرَه»(بحارالانوار، ج75، ص37).

ترجمه حدیث: زاهد در دنیا کسی است که کار حرام، بر صبرش غلبه نکند و مشغول شدن او به حلال، بر شکرش غلبه نکند.

شرح حدیث:

در این روایت کوتاه، حضرت علی(ع) «زاهد» را تعریف می‌فرمایند نه زهد را.

شخص زاهد(پارسا) در دنیا چه کسی است؟

1- «مَنْ لَمْ یَغْلِبِ الْحَرَامُ صَبْرَهُ»؛ کسی که کار حرام بر بردباری و صبر او غلبه نکند. یعنی وقتی که به عمل حرامی رسید، طاقتش را از دست ندهد و خدا یادش نرود.

2- «وَ لَمْ یَشْغَلِ الْحَلَالُ شُکْرَه»؛ کسی که سرگرم شدن او به کار حلال، ‌او را از سپاسگذاری باز ندارد. یعنی چنان سرگرم حلال هم نمی‌‌شود که خدا یادش برود و تشکر و سپاسگزاری از او یادش برود.

این دو خصوصیت برگشت به یک چیز می‌کند. و آن اینکه در دنیا، هرکس در ارتباط با هر عملی، چه حلالش و چه حرامش، اگر «از خدا غفلت داشته باشد»، به نحوی که خدا را بدست فراموشی بسپرد، این اهل زهد و پارسایی نیست.

در ارتباط با حرام وقتی که به یک عمل حرامی رسید طاقتش را از دست ندهد وخدا یادش نرود. از آن طرف در جایی که حلال هم هست، ‌اما چنان سرگرمش نکند که خدا یادش برود و سپاسگزاری از ‌منعم را فراموش کند.

بازگشت هر دو به یک چیز است: می‌‌گوید وقتی برخورد می‌کنی به حلال یا حرام، خدا یادت نرود. چون اگر در ارتباط با حرام، خدا یادت باشد، صبرت را از دست نمی‌دهی و تحمّل می‌کنی(صبر از معصیت). در ارتباط با حلال هم اگر قرار گرفتی، یک جوری تو را سرگرم نمی‌‌کند که خدا یادت برود. حمد و شکر خدا را فراموش نمی‌‌کنی. اگر کاری را که می‌‌خواهی بکنی خدا یادت نرفت چه در حلال چه در حرام، بدان تو در زمره زاهدان و پارسایان هستی.

منبع: از سلسله مباحث اخلاقی حضرت آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی(دام ظلّه)


سالشمار زندگانی امام علی علیه السلام

1. تاریخ تولّد: سیزدهم ماه رجب، روز جمعه، سی سال پس از تولّد رسول خدا صلی الله علیه و آله و عام الفیل، در حدود سال 600 میلادی، بیست سال قبل از هجرت.

2. محلّ تولد: شهر مکه، در اندرون خانه خدا، یعنی کعبه.

3. پدر: ابوطالب، عمو و بزرگ ترین حامی رسول اللّه صلی الله علیه و آله که از سر کیاست و فراست ایمان و اسلام خود را همیشه از کافران و مشرکان پوشیده داشت تا در سال معروف به «عام الحزن / سال اندوه و غم» به جهان باقی شتافت.

4. مادر: فاطمه بنت اسد، دخترِ عموی پدرِ رسول اللّه صلی الله علیه و آله .

5. نام ها: علی، حیدر.

6. کنیه ها: ابوالحسن، ابوتراب، ابوالائمّه، ابوالایتام.

7. لقب ها و شهرت ها: اسداللّه ، یداللّه ، سیف اللّه ، باب اللّه ، ولی الله ،وصی رسول اللّه ، عین اللّه ، انسان کامل، عادل، حجّة اللّه ، اوّل المسلمین، یعسوب الدّین، امام المتّقین، اخ الرسول، حیدر کرّار، صاحبِ ذوالفقار، امام الابرار، مولی، مولی المتّقین، امام العادلین، المخلصُ للّه ، امیرالمؤمنین و ده ها لقب و شهرت دیگر.

8. شش سال داشت که سرپرستی وی را حضرت محمّد صلی الله علیه و آله به عهده گرفت. پس از آن همیشه با آن حضرت بود، با او می خورد و با او می خوابید و با او بیدار می شد و سایه به سایه او؛ و پا به پای او راه می رفت و بزرگ می شد.

9. ده سال از عمرش گذشته بود که حضرت محمّد صلی الله علیه و آله به پیامبری برانگیخته شد و او اوّلین کسی بود که به رسول خدا ایمان آورد و اسلام را به عنوان آخرین دین خدا پذیرفت.

10. شانزده سال از زمان را پشت سر گذاشته بود که محاصره اقتصادی آل هاشم شروع شد که به همراه پدرش و رسول خدا صلی الله علیه و آله سه سال در شعب ابی طالب، محصور و به نوعی زندانی شدند. در این سه سال از ترس این که کافران رسول خدا را بکشند، بیشتر شب ها را ابوطالب بستر خود را به پیامبر می سپرد و به یکی از پسرانش دستور می داد که در جای رسول خدا بخوابد و در این میان سهم حضرت علی علیه السلام از همه برادران کمتر بود که او از رسول خدا به سختی دور می شد، بیشتر از نزدیک مراقب اوضاع بود تا آسیبی به حضرت حبیب اللّه صلی الله علیه و آله نرسد.

11. جوانی نوزده ساله بود که پدرش در ماه رمضان سال دهم بعثت وفات یافت.

12. بیست و سه سال داشت که در شب هجرت (لیلة المبیت) در جای رسول اللّه خوابید تا آن حضرت از خطر رهید و به مدینه هجرت کرد.

13. ازدواج با فاطمه زهرا علیهاالسلام : پنج ماه پس از هجرت به مدینه در حالی که جوان مردی بیست و چهار ساله بود، با حضرت صدّیقه کبری دختر رسول اللّه صلی الله علیه و آله ازدواج کرد.

14. بیست و پنج سال از عمرش سپری شده بود که در جنگ بدر (بدر کبری) مانند ماهی تمام و کامل درخشید تا شب کفر و ستم را با نور ایمان و شجاعتش از هم درید.

15. بیست و شش سال داشت که در جنگ اُحُد پیروزی را نصیب مسلمانان ساخت و مدال «لافتی الاّ علی؛ لاسیف الاّ ذوالفقار» را به گردن آویخت.

16. بیست و هفت سالش بود که مادرش فاطمه بنت اسد در مدینه وفات یافت.

17. بیست و هشت سال زمین دور سرش چرخیده بود که در جنگ خندق، زمین و زمان را به مشرکان و کافران تنگ ساخت و آنها را که از حزب های مختلف گرد هم آمده و جنگ احزاب را راه انداخته بودند، قلع و قمع کرد تا «قاتل الابطال / کشنده پهلوانان» و «قامع الاحزاب / در هم کوبنده حزب ها» شهرت یافت.

18. سی سال داشت که در جنگ خیبر، چون خورشید درخشید تا دمار از روزگار یهودیان خیبری درآورد و قلعه های آنها را گشود و با نامِ «فاتحِ خیبر» شناخته شد.

19. سی و یک سال از عمر شریفش گذشته بود که خبر شهادت برادرش جعفر طیار که در جنگ موته همراه چند سردار بزرگ به شهادت رسیده بود، جهانی از حزن و اندوه را برای مسلمانان به ارمغان آورد که بیش از همه دل علی علیه السلام را آزرد، و در همین سال بود که به سریه ذات السلاسل شتافت و با پیروزی بزرگی که نصیب مسلمانان ساخت، تا حدودی از غم و غصّه رسول اللّه کاست.

20. سی و دو سال داشت که فتح مکه را در سال هشتم هجرت، ماه رمضان، خدا نصیب اسلام و مسلمین ساخت.

21. و در ماه شوّال همین سال بود که جنگ حُنین پیش آمد.

22. سی و دو سال را سپری کرده بود که به ابلاغ سوره برائت از سوی رسول خدا صلی الله علیه و آله مأمور شد.

23. سی و سه سال از عمر مبارکش گذشته بود که در هجدهم ذی حجّه سال دهم هجرت، در غدیر خم هنگام بازگشت رسول اللّه صلی الله علیه و آله از آخرین حجّ خود (حجّة الوداع) از سوی خدا و پیامبرش به امامت اُمّت و خلافت رسول اللّه صلی الله علیه و آله نصب شد که با فاصله دو ماه و 16 روز خاتم پیامبران رحلت کرد.

24. هنگام وفات رسول اللّه صلی الله علیه و آله حضرت علی علیه السلام سی و سه سال داشت. پس از وفات پیامبر، با فاصله 75 یا 95 روز، همسر خود فاطمه زهرا علیهاالسلام را نیز از دست داد.

25. روزگار صبر و بردباری 25 سال طول کشید؛ از سال 11 تا 35 هجری که عثمان در این سال کشته شد. و مسلمانان پس از 25 سال خانه نشینی این بار حکومت را در بدترین شرایط بحرانی به امیرالمؤمنین علیه السلام تحمیل کردند.

26. پنجاه و هشت سال از عمر شریفش سپری شده بود که به ناچار در سال 35 هجری زمام حکومت را به دست گرفت.

27. مدت امامتِ آن حضرت سی سال بود، یعنی از سال 11 تا 40 هجرت، امام و مرجع و ملجاء مسلمانان بود که مثل پیامبرِ خدا مردم را به راه راست و انصاف هدایت می کرد. با تفسیر قرآن و تبیین معارف و احکام اسلام همیشه حلاّل مشکلاتِ مسلمانان بود.

28. ایام خلافت و حکومتِ آن حضرت چهار سال و نُه ماه بود، از بیست و پنجم ذی حجّه سال 35 تا بیست و یکم رمضان سال 40 هجرت.

29. پنجاه و نُه سال داشت که در سال 36 هجری، روز پنجشنبه دهم جمادی الاولی جنگ جمل اتفاق افتاد.

30. شصت سال از عمر شریفش سپری شده بود که جنگ صفّین درسال 37 هجری رخ داد.

31. شصت و یک سال داشت که جنگ خوارج در کرانه رود نهروان در سال 38 هجری پیش آمد و حضرت علی علیه السلام پس از ماه ها مذاکره و صلح جویی در نهایت مجبور شد که دست به شمشیر برد و دمار از روزگارانِ خشکه مقدّسانِ نادان در بیآورد.

32. شصت و سه سالِ پرمخاطره و بسیار پربار از عمرِ عدالتِ مجسّم می گذشت که در سال چهلم هجری، سحرگاه شب نوزدهم ماه مبارک رمضان، در محراب عبادت با شمشیر عبدالرحمان بن ملجم مرادی مجروح و پس از دو روز (21 رمضان) به شهادت رسید.*


*منبع: صحتی سردرودی، محمد -کتاب حیدرانه ها (داستان های شیرین و مستند از شجاعت حضرت علی (ع)) 

از چه زمانی حضرت علی بن ابیطالب(ع) ملقب به «امیرالمؤمنین» شدند؟

قبل از اینکه جد ما حضرت آدم(علیه السلام) آفریده شود و ما به خلقت جسمانی به این دنیا منتقل شویم، خداوند متعال ارواح همه انسانها را آفریده(۱) و در آن عالم، در حالی که همه ارواح حضور داشتند، معرفت خویش را به همه ارزانی داشت و بر بندگی خود از آنان میثاق گرفت.(۲)

آنگاه خداوند متعال، پیامبرخدا و أمیرالمؤمنین(علیه‌السلام) و دیگر پیشوایان معصوم و در پایان، حضرت مهدی(علیه‌‌السّلام) و غیبت و ظهور آن حضرت در آخر الزمان را بر همه ارواح ارزانی داشت.(۳) و همگان را به پذیرش ولایت آنان آزمود.

در این آزمایش، که در عالم قبل برگزار شد، همچون آزمایش‌‌های بعدی آن در دنیا(غدیر، سقیفه، عاشورا و...) همه ایمان نیاورده -با آنکه بر آنان اتمام حجت شده بود- برخی با آن به مخالفت برخاسته، به علت مخالفت با حکم خدا، کافر قلمداد شدند.

روایاتی که بیانگر مطالب فوق باشد، آن قدر در کتب و جوامع حدیثی شیعه و اهل سنت فراوان است که از حد تواتر گذشته، و از مسلمیّات اعتقاد اسلامی تلقی می‌‌گردد.

امام صادق(علیه السّلام) به صحابی بزرگ خود داود رِقّی فرمودند: «هنگامی که خدای بزرگ اراده کرد مخلوقات را بیافریند، آنان را آفرید و در مقابل پراکنده ساخت، آنگاه به آنان گفت: پروردگار شما کیست؟ پس اول کسی که سخن گفت: رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم)، امیرالمؤمنین و ائمه(صلوات الله علیهم أجمعین) بودند.

آنان گفتند: خدایا تو پروردگار ما هستی. لذا خداوند آنان را حامل علم و دین خود فرمود.

آنگاه به ملائکه فرمود: اینان حاملان دین و علم من بوده، امین من در میان خلقم هستند، و (درباره) آنان پرسش خواهد شد.

آنگاه خدا به (ارواح) آدمی زادگان گفت: به ربوبیت خدا و(لزوم) اطاعت و ولایت این افراد (اهل بیت) اقرار کنید...

سپس امام، در پایان حدیث فرمودند: ای داود، ولایت ما در عالم میثاق(قبل از دنیا) مورد تاکید بوده است».(۴)

حضرت باقر(علیه السلام) فرمودند: اگر مردم می‌‌دانستند که (حضرت) علی در چه زمان به (لقب) امیرالمؤمنین نامیده شد ولایت او را انکار نمی‌‌کردند!

راوی پرسید: رحمت خدا بر شما، چه زمان به این لقب ملقب شد؟

فرمودند: آن زمان که خدای بزرگ، فرزندان آدم را از پشت آنها بیرون کشید و آنان را بر خویش گواه گرفته فرمود: آیا من آفریدگار شما و محمد پیامبر من و علی امیرمؤمنان نیست؟(۵)

ولایت نه فقط در عالم قبل به همه انسانها عرضه شد و افراد بر آن آزموده شدند، در عالم دنیا نیز، خداوند متعال، ولایت چهارده معصوم(علیهم‌السلام) را در متن تمام کتابهای آسمانی قرار داده، افراد را به ایمان به آن دعوت فرمود.

حضرت کاظم(علیه السلام) فرمودند: «وَلَایَةُ عَلِیٍّ مَکْتُوبٌ فِی جَمِیعِ صُحُفِ الْأَنْبِیَاءِ وَ لَنْ یَبْعَثَ اللهُ نَبِیّاً إِلَّا بِنُبُوَّةِ مُحَمَّدٍ وَ وَلَایَةِ وَصِیِّهِ عَلِیٍّ(ع)»؛(۶) ولایت حضرت علی در تمامی کتابهای آسمانی انبیاء نوشته شده بود و خدا هیچ پیامبری را به نبوت مبعوث نکرد مگر اینکه او مأمور به دعوت خلق به سوی نبوت محمد و ولایت وصی او علی(علیه السلام) بود.(۷)

این مطلب در کتب اهل سنت نیز به صراحت یافت می‌‌شود.

پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) در گزارش سفر معراج فرمودند: فرشته‌‌ای بسوی من آمد و گفت: ای محمد از (ارواح) پیامبرانی که پیش از تو فرستادیم بپرس(۸) که بر چه چیز مبعوث شدند؟ من پرسیدم. آنان گفتند: بر ولایت تو و ولایت علی بن ابی طالب مبعوث شده بودیم.(۹)

پس ولایت اهل بیت(علیهم السلام) در عالم قبل بر همه عرضه گردیده، وسیله آزمایش الهی در آن عالم بوده است، چه رسد به این عالم، و انبیاء و ادیان سابق، مأمور تبلیغ ولایت بوده‌‌اند، چه رسد به این دین!

----------------

پی‌‌نوشتها:

۱) آیه ۱۷۲ سوره اعراف بیانگر این حقیقت اعتقادی است.

۲) روایات این بحث بسیار فراوان است که تعدادی از آن را علامه مجلسی(قده) در بحار جلد۶۱/ باب  ۴۲ و۴۳ نقل نموده است.

۳) در زیارت آل یس نیز به این مطلب اشاره شده است: «السّلام علیک یا میثاق الله الّذی أخَذَهُ وَ وکَّدَه»؛ سلام بر تو ای کسی که خدا درباره ولایت تو عهد گرفته و آن را محکم ساخت.

۴) بحار ۵: ۲۴۴/ح۱۹، و۲۶: ۲۲۷/ح۳۳، و۵۷: ۹۵/ح۸۰.

۵) بحار ۳۷: ۳۰۶/ ح ۳۵.

۶) بصائر الدرجات: ۷2.

۷) اگر چه از کتب آسمانی قبل، معدودی چون تورات و انجیل باقی مانده، آنها نیز به صورتی کاملا تحریف یافته ودستکاری شده موجودند، ولی هنوز آثار ولایت اهل بیت(علیهم السلام) در این کتب قابل کشف می‌‌باشد. رجوع کنید به کتاب ارجمند أنیس الاعلام: جلد 5.

۸) مضمون آیه ۴۳ سوره زخرف.

۹) تاریخ دمشق، ترجمة الإمام علی/ ابن عساکر ۲: 97.

«دعای سریع الإجابة» از حضرت علی(ع):

 معاویة بن عمار-یکی از اصحاب امام صادق(ع)- می‌‌گوید:

روزی خدمت امام صادق(ع) بودم. امام(ع) به من فرمود: آیا می‌‌دانستی که شخصی خدمت حضرت علی(ع) آمد و از دیر مستجاب شدن دعایش گلایه کرد.

امیرالمؤمنین(ع) به او فرمود: چرا از دعای سریع الاجابة(که زود مستجاب می‌‌شود) غافل هستی؟

آن شخص گفت: آن دعا چیست؟

حضرت علی(ع) دعای زیر را به او آموخت:

اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الْعَظِیمِ الْأَعْظَمِ الْأَجَلِّ الْأَکْرَمِ الْمَخْزُونِ الْمَکْنُونِ النُّورِ الْحَقِّ الْبُرْهَانِ الْمُبِینِ الَّذِی هُوَ نُورٌ مَعَ نُورٍ وَ نُورٌ مِنْ نُورٍ وَ نُورٌ فِی نُورٍ وَ نُورٌ عَلى‏ نُورٍ وَ نُورٌ فَوْقَ کُلِّ نُورٍ وَ نُورٌ یُضِی‏ءُ بِهِ کُلُّ ظُلْمَةٍ وَ یُکْسَرُ بِهِ کُلُّ شِدَّةٍ وَ کُلُّ شَیْطَانٍ مَرِیدٍ وَ کُلُّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ لَا تَقِرُّ بِهِ أَرْضٌ وَ لَا تَقُومُ بِهِ سَمَاءٌ وَ یَأْمَنُ بِهِ کُلُّ خَائِفٍ وَ یَبْطُلُ بِهِ سِحْرُ کُلِّ سَاحِرٍ وَ بَغْیُ کُلِّ بَاغٍ وَ حَسَدُ کُلِّ حَاسِدٍ وَ یَتَصَدَّعُ لِعَظَمَتِهِ الْبَرُّ وَ الْبَحْرُ وَ یَسْتَقِلُّ بِهِ الْفُلْکُ حِینَ یَتَکَلَّمُ بِهِ الْمَلَکُ فَلَا یَکُونُ لِلْمَوْجِ عَلَیْهِ سَبِیلٌ وَ هُوَ اسْمُکَ الْأَعْظَمُ الْأَعْظَمُ الْأَجَلُّ الْأَجَلُّ النُّورُ الْأَکْبَرُ الَّذِی سَمَّیْتَ بِهِ نَفْسَکَ وَ اسْتَوَیْتَ بِهِ عَلَى عَرْشِکَ وَ أَتَوَجَّهُ إِلَیْکَ بِمُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ أَسْأَلُکَ بِکَ وَ بِهِمْ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَفْعَلَ بِی کَذَا وَ کَذَا.

(بجای کذا و کذا حاجتهای خود را بگویید).

(منبع: اصول کافی 2: 582

mofid

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۳/۰۲/۲۲
مجید کمالی

ولادت

حضرت علی(ع)

نظرات  (۲)

۱۹ آبان ۹۵ ، ۲۲:۱۸ علی شلالوند
یا مولای متقیان،السلام از راهی دور
عالی عالی راه و رسم زندگی اینه وای ما بکجا داریم میریم. الله ربی مددی
باسلام بسیار عالی خدا خیرتان دهد.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی