گنجینه

مطالب مفید برای شما دوست عزیز

گنجینه

مطالب مفید برای شما دوست عزیز

گنجینه
طبقه بندی موضوعی

کانال گنجینه
اینستگرام گنجینه
آپارات گنجینه
بایگانی
پیوندهای روزانه

محرم و نامحرم؛ لطفا مرزها را رعایت کنید!!

سه شنبه, ۱۸ شهریور ۱۳۹۳، ۰۷:۲۰ ب.ظ

این روزها در برخی خانواده ها شاهد رفتارهای هنجار شکنانه و دور از ارزش‌های اخلاقی و اسلامی هستیم، مرزهای محرم و نامحرمی گسیخته شده است و کسی اهمیت نمی دهد که عاقبت این اتفاق شوم چقدر می‌تواند وخیم باشد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ شهریور ۹۳ ، ۱۹:۲۰
مجید کمالی

کلیدی که همه قفل‌ها با آن باز می‌شود!

سه شنبه, ۱۸ شهریور ۱۳۹۳، ۰۷:۰۶ ب.ظ


هر سوالی از خدا، هر خواسته ای از خدا، یک پاسخ قطعی در مقابل دارد. این خیلی مهم است و باید بندگان مومن خدا آن را خیلی قدر بدانند.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ شهریور ۹۳ ، ۱۹:۰۶
مجید کمالی

آثار و پیامدهای رشوه خواری

دوشنبه, ۱۷ شهریور ۱۳۹۳، ۱۲:۰۳ ب.ظ


 

رشوه خواری و فساد اداری به عنوان یک پدیده ناهنجار، انحطاط در جهات مختلف یک جامعه را سرعت می‌بخشد.

 

مفهوم رشوه

 

رشوه، چیزی است که به حاکم و یا غیر حاکم می‌دهند تا به نفع رشوه دهنده حکم کند و یا آنچه که رشوه دهنده می‌خواهد، عمل کند. بنابراین، رشوه دهنده کسی است که چیزی را می‌دهد تا گیرنده، او را در امر باطلی، یاری و کمک کند.

 

در کتب لغت فارسی نیز آمده است: رشوه، آنچه که به کسی بدهند تا کاری بر خلاف وظیفه خود انجام بدهد یا حق کسی را ضایع و باطل کند یا حکم بر خلاف حق و عدالت بدهد.

 

البته دادن و گرفتن رشوه در موارد مختلف، به اشکال گوناگونی صورت می‌گیرد؛ گاه جهت تسریع امری و انجام کاری خارج از نوبت، زمانی به خاطر انجام کاری که قانوناً بر عهده او نیست، ولی به لحاظ نفوذ اجتماعی، توان انجام آن را دارد و در برخی موارد هم جهت ابطال حق و احیای باطلی پول های هنگفتی، تحت عناوین: حقّ الزحمه، پول چای، هدیه و شیرینی ردّ و بدل و دست به دست می‌شود.

 

رشوه خواری و فساد اداری به عنوان یک پدیده ناهنجار، انحطاط در جهات مختلف یک جامعه را سرعت می‌بخشد؛ لذا در کلیه نظام های جهانی، شدیداً مورد نکوهش قرار گرفته است. آمار و ارقامی که از داد و ستدهای پولی (رشوه) تحت عناوین مختلف ارائه می‌شود، حقیقتاً سرسام آور و نگران کننده است.

بر اساس تحقیق سازمان بانک جهانی، همه ساله بیش از یک و نیم تریلیون دلار رشوه در کشورهای غنی و در حال توسعه پرداخت می‌شود.

عواقب وخیم این پدیده شوم، جامعه جهانی را مجبور به عکس العمل کرده و در نتیجه، تصویب کنوانسیون پیمان منع رشوه و فساد اداری را سبب شده است.

 

زشتی رشوه در آموزه‌های دینی

 

مکتب انسان ساز اسلام به عنوان یک جریان زنده و پویا، اخذ رشوه را به مثابه یک عمل زشت، نفرت انگیز و گناه بزرگ و نابخشودنی، معرفی کرده و انسان ها را از رشوه گرفتن و واسطه گری بین دهنده و گیرنده به شدت نهی کرده است.

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می‌فرماید: «لَعَنَ اللَّهُ الرَّاشِی وَ الْمُرْتَشِی وَ الْمَاشِی بَینَهُمَا؛ لعنت خدا بر رشوه دهنده و رشوه گیرنده و واسط بین آن دو باد!» (1)

 

در روایت دیگری از آن حضرت نقل شده است: «إِیاکُمْ وَ الرِّشْوَةَ فَإِنَّها مَحْضُ الْکُفْرِ وَ لا یشَمُّ صَاحِبُ الرِّشْوَةِ رِیحَ الْجَنَّةِ؛ از رشوه بپرهیزید! چرا که رشوه، کفر محض است و رشوه خوار، بوی بهشت را استشمام نخواهد کرد.» (2)

 

در قرآن کریم، گر چه لفظ رشوه و یا هم خانواده آن، ذکر نشده است، ولی تعابیر دیگری نظیر: «اثم، سُحْت و اکل باطل» آمده است که احادیث و روایات معصومان علیهم السلام، یکی از مصادیق آن را رشوه خواری ذکر کرده اند.

در سوره بقره می‌خوانیم: «وَ لا تَأْکُلُوا أَمْوالَکُمْ بَینَکُمْ بِالْباطِلِ وَ تُدْلُوا بِها إِلَی الْحُکَّامِ لِتَأْکُلُوا فَریقاً مِنْ أَمْوالِ النَّاسِ بِالْإِثْمِ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ؛ اموال یکدیگر را به ناحق نخورید و برای خوردن اموال مردم، مرتکب گناه نشوید و قسمتی از آن را به قضات ندهید، در حالی که [بطلان آن را] می دانید.» (3)

 

و در آیه دیگری می‌خوانیم: «سَمَّاعُونَ لِلْکَذِبِ أَکَّالُونَ لِلسُّحْت‌؛ آنها جاسوسان دروغگو و خورندگان مال حرام هستند.» (4)

 

اهل لغت گفته اند: به هر چیزی که از راه حرام کسب شود، «سُحْت» گفته می‌شود. سیاق آیه دلالت دارد بر اینکه مراد از سُحْت، همان رشوه است. هنگامی که از امام علی علیه السلام درباره سُحت پرسیده می‌شود، حضرت آن را به رشوه تفسیر می‌کند.

 

در حدیثی دیگر، در تفسیر «آکل السُحت» آمده است: «هُوَ الرَّجُلُ یقْضی لِأَخِیهِ الْحَاجَةَ ثُمَّ یقْبَلُ هَدِیتَهُ [خورنده سحت،] کسی است که حاجت برادرش را برآورده می‌سازد، سپس هدیه او را می‌پذیرد.» (5)

 

و پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله خطاب به حضرت علی علیه السلام می‌فرماید: «یا عَلِی إِنَّ الْقَوْمَ سَیفْتَنُونَ بِأَمْوَالِهِمْ... فَیسْتَحِلُّونَ الْخَمْرَ بِالنَّبِیذِ وَ السُّحْتَ بِالْهَدِیةِ؛ ‌ای علی! این مردم به زودی، با ثروتشان آزمایش می‌شوند.... شراب را به اسم نبیذ و رشوه را به نام هدیه حلال می‌دانند.» (6)

 

از مجموع مطالب یاد شده، زشتی و حرمت رشوه خواری از نظر قرآن، روایات و آموزه‌های دینی به خوبی روشن می‌شود. در بین فقها نیز کسی پیدا نمی‌شود که راجع به حرمت اخذ و اعطاء رشوه، شک و تردیدی کرده باشد.

 

رشوه در قالب هدیه

 

از آنجایی که رشوه خواری یک عمل زشت، نامشروع و غیر قانونی بوده و در عرف عامه مردم نیز به عنوان یک امر نامطلوب و غیر اخلاقی شناخته شده است، بیشتر تحت عناوین دیگری مثل: شیرینی، حقّ الزحمه، پول چای و هدیه از آن یاد می‌شود و رشوه گیرنده با تغییر نام و عنوان، زشتی و قباحت عمل خویش را - به زعم خود - می‌پوشاند؛ در حالی که تغییر نام و عنوان، در ماهیت نامشروع رشوه، تأثیری ندارد و زشتی آن را دگرگون نخواهد کرد.

 

رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله مردی را برای جمع آوری مالیات، مأموریت داد. آن شخص بعد از مدتی، خدمت پیامبرصلی الله علیه وآله رسید و اموالی را که به عنوان مالیات جمع آوری کرده بود، به پیامبرصلی الله علیه وآله تقدیم کرد و مقداری را به عنوان اینکه به شخص خودش هدیه شده بود، پیش خود نگه داشت.

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله خیلی ناراحت شد و بالای منبر رفت و فرمود:

«ما بالُ الْعامِلٍ نَبْعَثُهُ عَلی اَعْمالِنا یقُولُ هَذا لَکُمْ وَ هَذا اُهْدِی لی فَهَلاَّ جَلَسَ فی قَعْرِ بَیتِهِ اَوْ فی بَیتِ اللَّهِ ینْظُرُ لِیهْدِی‌ام لا وَ الَّذِی نَفْسِی بِیدِهِ لا یأْخُذُ اَحَدٌ مِنْهَا شَیئاً اِلاَّ جاءَ یوْمَ الْقِیامَةِ یحْمِلُهُ عَلی رَقَبَتِهِ؛ می‌شود کارگزار ما را! که او را برای انجام کاری مأمور می‌کنیم، می‌گوید: این برای شما و این هم به من هدیه شده است! چنین شخصی اگر در خانه‌اش و یا در خانه خدا می‌نشست، آیا کسی به او هدیه می‌داد؟ قسم به خدایی که جانم در دست اوست! کسی چیزی از آن را نمی‌گیرد، مگر آنکه روز قیامت آن را به گردنش حمل می‌کند.» (7)

 

از جمله کسانی که رشوه‌ای را در قالب هدیه می‌خواست تقدیم کند، «اشعث بن قیس» بود. او برای پیروزی و غلبه بر طرف دعوای خود در محکمه عدل علی علیه السلام، شبانه ظرفی پُر از حلوای لذیذ به در خانه علی علیه السلام آورد و نام آن را هدیه گذاشت.

امام علی علیه السلام این ماجرا را چنین بازگو می‌کند:«... شب هنگام، کسی به دیدار ما آمد و ظرفی سرپوشیده پر از حلوا داشت؛ معجونی در آن ظرف بود. چنان از آن متنفر شدم که گویا آن را با آب دهان مار سمّی یا قی کرده آن، مخلوط کرده اند. به او گفتم: هدیه است یا زکات و صدقه؟ که این دو، بر ما اهل بیت پیامبرصلی الله علیه وآله حرام است. گفت: نه زکات است و نه صدقه، بلکه هدیه است. گفتم: زنان بچه مرده بر تو بگریند. آیا از راه دین وارد شدی که مرا بفریبی...! به خدا سوگند! اگر هفت اقلیم را با آنچه در زیر آسمانهاست، به من دهند تا خدا را نافرمانی کنم که پوست جوی را از مورچه‌ای ناروا بگیرم، چنین نخواهم کرد....»

 

علل رشوه خواری

 

برخی از عوامل و انگیزه‌های رشوه خواری از قرار زیر است:

 

1. عدم تعادل دخل و خرج

 

از جمله عواملی که در ناهنجاری ها و آسیب های اجتماعی، نقش به سزایی دارد، فقر و تنگ دستی است.

در آموزه‌های دینی نیز از «فقر» به عنوان مرگ بزرگی که دنیا و آخرت انسان را نابود می‌کند، یاد شده است؛ لذا کارشناسان علوم اجتماعی، عدم تعادل دخل و خرج کارگران، کارمندان و مدیران را به عنوان عامل مؤثر در شیوع رشوه خواری، معرفی می‌کنند.

 

2. ضعف در اجرای قانون

 

قدرت و صحت عمل قوه قضائیه در هر جامعه‌ای، مهم‌ترین عاملی است که می‌تواند سلامت و بقای جامعه را تضمین کند. برخی از عوامل قانون گریزی و نظم ستیزی به نارسایی هایی بر می‌گردد که در دستگاه قضایی و توابع آن وجود دارد. ضعف نظام در اِعمال جدی و قاطعانه قانون و باز بودن منفذهای فرار از آن، باعث جری شدن خلافکاران و تشویق آنان به ادامه و گسترش خلافکاری می‌شود.

زیان و آسیبی که از این طریق بر شهروندان پایبند به قانون وارد می‌آید و بهای سنگینی که بابت قانون گرایی خویش می‌پردازند، موجبات جذب ناخواسته آنان به صف قانون شکنان و تسرّی فرهنگ قانون گریزی و نظم ستیزی در بخش های دیگر جامعه را فراهم می‌آورد.

 

3. حرص دنیا و دوری از معنویت

 

اخلاق، ایمان و معنویت، اساس ارزش ها و فضائل انسانی به حساب می‌آیند و باعث فداکاری، عفت و پاکدامنی انسان می‌شوند و سبب چشم پوشی و بی اعتنایی به برخی لذایذ مادی، به خصوص اعمال نامشروع و خلاف قانون می‌گردند.

در طرف مقابل، فقدان ایمان، دوری از معنویت و بی توجهی به توحید و معاد، اساس هر ج رم و جنایت از جمله ضایع نمودن حقوق دیگران را تشکیل می‌دهند؛ چنان که قرآن کریم می‌فرماید: «لِلَّذینَ لا یؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ مَثَلُ السَّوءِ وَ لِلَّهِ الْمَثَلُ الأْعْلی وَ هُوَ الْعَزیزُ الْحَکیم ؛ برای آنها که به سرای آخرت ایمان ندارند، صفات زشت و برای خداوند صفات عالی است و او قدرتمند و حکیم است.» (8) و رشوه خواری یکی از مصادیق برجسته صفات زشت و ناپسند می‌باشد.

 

آثار و پیامدهای رشوه خواری

 

فساد و بی بند و باری اداری، در قالب رشوه خواری، از جمله آسیب های اجتماعی و اداری است که در توسعه کشورها، آثار و پیامدهای منفی فراوانی را بر جای می‌نهد و هزینه‌های هنگفتی را در حوزه‌های سیاست، اقتصاد و فرهنگ، بر جای می‌گذارد که اجمالاً به چند نمونه آن، اشاره می‌شود:

 

1. ابطال حق و احیاء باطل

اولین ثمره شوم پدیده رشوه خواری، تضییع حقوق افراد ضعیف، بیچاره و مظلوم است. آنان که پول و پارتی دارند، با استفاده و بهره برداری از آن، دعاوی حقوقی و جزایی را به نفع خود و اطرافیان خویش، به نتیجه می‌رسانند و رأی دادگاه ها را به سود طرف خاص تغییر می‌دهند و نیز کسانی که پایبند به قانون و حقوق دیگران هستند، در این میدان بده و بستان، حقوقشان پایمال می‌شود و زیان های جبران ناپذیری را باید متحمل شوند.

 

2. نارضایتی مردم و زیر سؤال رفتن حکومت و قانون

شیوع رشوه و فساد اداری، محبوبیت و مشروعیت حکومت و قانون را از بین می‌برد. هر گاه جامعه و مردم، متوجه شوند که با پرداخت رشوه، حقوق شهروندی پایمال شده و خلافکاری ها و قانون شکنی ها در حوزه‌های مختلف جریان پیدا کرده است، اعتماد و اطمینانشان را نسبت به قوانین و متولیان قانون از دست خواهند داد.

 

3. گسترش فعالیت های غیر قانونی

وضع و اجرای قوانین اجتماعی، برای آرامش و امنیت جامعه و جلوگیری از اعمال خلاف که زیان های فراوانی را به دنبال دارد، در نظر گرفته شده است. در این میان، افراد سودجو، فرصت طلب، خلافکار و قانون ستیز، همیشه دنبال روزنه‌ها و راه هایی هستند تا بتوانند با اعمال خلاف قانون، منافع شومشان را به دست آورند.

امروزه پرداخت رشوه در بیشتر کشورها، امن‌ترین مسیر برای حرکت های غیر قانونی به حساب می‌آید و لذا قاچاق کالاهای غیر قانونی، حمل مواد مخدر، فعالیت های ضدّ زیست محیطی مانند: از بین بردن جنگل ها و قطع درختان، کم کاری و خلاف کاری در پروژه‌های عمرانی مثل: سدّ سازی، مقاوم سازی ساختمان ها در برابر حوادث طبیعی، ساختن جاده‌ها و کارخانه‌ها و... برآیند پدیده شوم رشوه خواری و فساد اداری می‌باشد.

 

4. ایجاد شرایط نامطلوب اقتصادی

اگر از رشوه خواری و فساد اداری جلوگیری نشود، در اندک زمانی، تسرّی پیدا کرده، فراگیر خواهد شد. در نتیجه، از سرمایه گذاری های بلند مدت داخلی و خارجی، جلوگیری می‌شود، استعدادها در مسیر نادرست، هدایت می‌گردد، ارجحیت ها و رویکردهای فناوری به بیراهه می‌روند، افراد به جای ایجاد مراکز آموزشی و درمانی و... در روستاها به سمت پروژه‌های پرسود کشانده می‌شوند، با درگیر شدن شرکت ها در فعالیت های غیر قانونی، درآمد دولت کاهش پیدا می‌کند و دولت نیز با افزایش مالیات، فشار بر اقشار آسیب پذیر جامعه را بیشتر خواهد کرد.

 

راه حل چیست؟

 

برای رفع معضل فساد اداری و پدیده رشوه خواری، توجه به امور ذیل، مشکل گشا خواهد بود:

 

1. کاهش فاصله طبقاتی

 

بخشی از مشکلات و نارسایی های اجتماعی، مثل شیوع رشوه خواری، معلول فاصله‌های طبقاتی است که در رده‌های مختلف اجتماع به چشم می‌خورد. هر گاه افراد جامعه متوجه شوند که عده‌ای با استفاده از پارتی بازی و رشوه دهی، مناصب دولتی را تصاحب کرده و در عرصه‌های اقتصادی و به دست آوردن ثروت های بادآورده، یک شبه راه صد ساله را طی کرده و به زندگیشان سر و سامان بخشیده اند، آنان به طمع می‌افتند و به سمت و سوی خلافکاری و قانون ستیزی کشیده می‌شوند؛ ولی در صورتی که «عدالت اجتماعی» در جامعه پیاده شود، قطعاً خیلی از مشکلات و نارسایی ها، حل و فصل خواهد شد.

 

2. نظارت و برخورد قاطع با متخلفین

 

نظارت دقیق و حساب شده بر ادارات، مدیران، کارمندان، زیر مجموعه‌ها و برخورد قاطع با افراد متخلف و قانون ستیز، آخرین وسیله و ابزار، برای جلوگیری از فساد اداری به حساب می‌آید. از این رو، مدیریت کلان جامعه باید با کنترل و نظارت، افراد سودجو و متخلف را شناسایی و از بدنه نظام اخراج کنند.

 

هنگامی که به حضرت علی علیه السلام خبر می‌رسد که «ابن هَرْمَة» - که از جانب «رفاعة بن شدّاد» مأمور نظارت بر بازار اهواز بود - خیانت کرده و از بازاریان، رشوه و باج گرفته است، آن حضرت به «رفاعة» نامه می‌نویسد و به او دستور می‌دهد:

«ابن هرمة را از کار برکنار کن و به اطلاع مردم برسان و او را زندانی کن و اعلام نما: هر کسی شکایتی دارد، بیاید. و ضمناً برکناری او را به تمام کارگزارانت اعلام کن! سعی نما در برابر کاری که از تو خواسته‌ام، دچار غفلت و سستی نشوی که دچار هلاکت می‌شوی و به بدترین شکل تو را عزل می‌کنم... در هر جمعه او را از زندان بیرون بیاور! اوّلاً سی و پنج تازیانه به او بزن، ثانیاً اعلام کن هر کسی نسبت به او شکایتی دارد، با شاهد بیاید و بعد از اثبات حقّ شاکی، از اموال «ابن هرمة» حق او را بده و مجدداً با خواری و ذلت او را به زندان ببر و پای او را در غل و زنجیر کن و فقط هنگام نماز او را آزاد بگذار!» (9)

 

اگر سیره عملی حضرت علی علیه السلام و ائمه علیهم السلام در زندگی فردی و اجتماعی ما مراعات شود و یا با چند مورد از متخلفین، آن گونه که امام علی علیه السلام می‌فرمایند، برخورد قاطع و جدی صورت گیرد، قطعاً افراد سودجو و متخلف، متوجه می‌شوند و سر تسلیم در برابر قانون فرود خواهند آورد. به امید آن روز!

 

3. تقویت بنیه‌های اخلاقی و اعتقادی

 

بخش اعظمی از مشکلات، ناهنجاری ها و آسیب های اجتماعی، زاییده و معلول تربیت غلط و آموزش ناسالم است. هرگاه انسان از نظر اخلاقی و اعتقادی، تربیت سالم داشته و به این مرحله از باورمندی نائل شده باشد که اعمال کوچک و بزرگ و خوب و بد او، در دادگاه عدل الهی دقیقاً محاسبه می‌شود و کیفر و پاداش متناسب با آن، بلکه شدیدتر و قوی‌تر را به دنبال خواهد داشت، دست و پای خود را جمع خواهد کرد و هر قدر این باور و اعتقاد نسبت به احکام الهی و اسلامی و اخلاق انسانی بیشتر شود، ضریب اعتماد و اطمینان و درستکاری در بین آحاد جامعه، سیر صعودی پیدا خواهد کرد.

 

4.ایجاد مراکز هدایت و ارشاد ارباب رجوع

 

بسیاری از افراد جامعه، هنگام مراجعه به ادارات دولتی، برای رفع مشکلات و دعاوی حقوقی و غیر حقوقی شان، آشنایی کافی از قوانین و حقوق شهروندی خویش ندارند؛ لذا در اولین برخورد با موانع صوری، دست و پای خود را گم می‌کنند و دنبال افراد حرفه‌ای و دلال می‌روند و با پرداخت رشوه، تلاش می‌کنند هر چه سریع‌تر مشکل را حل و فصل نمایند.

 

ایجاد یک نهاد در هر سازمان برای کمک فکری و ارشاد قانونی افرادی که به حقوقشان آشنایی ندارند، یکی دیگر از راه های پیشگیری از بروز معضل رشوه خواری به حساب می‌آید.

 

پی نوشت:

 

1- بحارالانوار، ج 104، ص 274

2- همان

3- قرآن کریم /بقره / 188

4- مائده / 42

5- بحارالانوار، ج 104، ص 273

6- نهج البلاغه، خطبه 156

7- علل انحطاط تمدن ها از دیدگاه قرآن، احمد علی قانع، چاپ اول، پاییز 1379 ش

8- نحل / 60

9- مستدرک الوسائل، ج 17، ص 430

 

حجت الاسلام ناصر حیدری ؛ روحانی مستقر مسجد جان نثاران شهرک امیریه شهریار

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ شهریور ۹۳ ، ۱۲:۰۳
مجید کمالی

بدترین و بهترین مردم از دیدگاه قرآن

دوشنبه, ۱۷ شهریور ۱۳۹۳، ۱۲:۰۳ ب.ظ


 

ویژگی بهترین مردم از دیدگاه قرآن کریم چیست؟

در قرآن کریم ویژگی‌های زیادی برای برترین افرادی که ایمان آورده‌اند ذکر شده است که مهم‌ترین آنها عبارتند از:

 

1. تقوا: (1) خداوند در آیات متعددی دستور به تقوا داده و از کسانی که متقی هستند تجلیل کرده است. بنا بر فرمودهء خداوند در سورهء حجرات؛ با ارزش‌ترین افراد نزد خداوند کسانی هستند که بیشتر از دیگران تقوا را رعایت می‌کنند. (2) این افراد نهایت تلاش خود را برای انجام دستورات الهی به‌کار می‌گیرند و چیزی را بر خواسته‌های خداوند ترجیح نمی‌دهند.

 

2. جهاد: آیات قابل ملاحظه‌ای از قرآن به مسائل مربوط به جنگ و جهاد تخصیص یافته است.

خداوند در برخی از این آیات، مجاهدان را با کسانی که از جهاد فاصله گرفته‌اند مقایسه کرده و اجر بزرگی را به آنان بشارت داده است (3) و می‌فرماید: «آنها کسانی هستند که اموال و جان خود را می‌فروشند و در مقابلش بهشت را از آن خود می‌کنند» (4)

 

3. خضوع: کسانی که در برابر خداوند خضوع داشته باشند و قلبشان به درجهء اطمینان و یقین رسیده باشد، در قرآن به نام «مخبتین» یاد شده‌اند. این افراد، کسانی هستند که با شنیدن نام خدا، قلب هایشان مملوّ از خوف خدا می‌شود و در مقابل بلاها صبر پیشه می‌کنند و اهل انفاق هستند. (5)

 

4. یاد خدا: از جمله دستوراتی که خداوند در قرآن به مسلمانان داده این است که، زیاد به یاد خدا باشند (6) و هدف از وجوب نماز را هم همین مسأله دانسته است.(7)

در مقابل؛ کسانی را که قلبشان به یاد خدا نیست غافل خوانده و از غفلت نهی کرده است.(8)

قرآن یکی از اثرات یاد خداوند را این دانسته که موجب این می‌شود که خداوند نیز به یاد آن شخص باشد و او را مورد عنایت خود قرار دهد. (9)

 

5. انفاق: کسانی که اموالشان را در راه خداوند خرج می‌کنند و مقصودشان فقط خداوند است، از افزایش چشمگیری در پاداش بهره‌مندخواهند شد. خداوند آنها را به دانه‌ای گندم تشبیه کرده که از آن هفتاد دانه گندم می روید و شاید هم بیشتر. (10) البته این پاداش‌ها مشروط به این است که این انفاق همراه با منّت‌گذاری و اذیت نباشد. (11)

 

خداوند در سوره ی دهر نیز از امام علی (علیه السلام) و همسر و فرزندانش به دلیل انفاق غذای خود به نیازمندان تقدیر و تمجید کرده است. (12)

 

6. عفت و پاکدامنی: خداوند در سوره ی مۆمنون یکی از اوصاف مۆمنان واقعی را پاکدامنی و عفت بیان کرده است.(13) همچنین وقتی از حضرت مریم به عنوان یک الگوی مناسب برای مۆمنان نام می‌برد، او را به پاکدامنی و عفیف بودن توصیف می‌کند. (14)

 

7. تهجد و عبادت شبانه: یکی از اوصاف مهم برترین افراد نزد خداوند، شب زنده‌داری است. خداوند پیامبرش را دستور به تهجد شبانه می‌دهد تا در مقابل؛ او را به مقامی خواص به نام «مقام محمود» برساند. (15)

این آیه شریفه نشان دهنده ی اهمیت خاص این عبادت است که بندگان مخلص خداوند از آن غافل نبودند.

 

بدترین مردم در نزد خداوند از دیدگاه قرآن کریم چیست؟

بدترین انسان ها نزد خدا کسانی اند که به کفر و بی ایمانی روی آورده، از همین مسیر، حق را زیر پا قرار داده، هر کار زشتی را انجام می دهند.

 

در آیات متعددی از قرآن، نام بدترین موجودات آمده است. در تعبیری، اینان همان انسان های کافر و یا از حق روی گردانی اند که به عنوان بدترین جنبندگان معرفی شده اند:

 

«إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُ الْبُکْمُ الَّذِینَ لا یَعْقِلُونَ؛ (انفال (8) آیه 22)

قطعاً بدترین جانوران نزد خدا کران و لالانی اند که اصلا تعقل نمی کنند»

 

و «إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الَّذِینَ کَفَرُوا فَهُمْ لا یُۆْمِنُونَ؛ (انفال، آیه 55)

بدترین جانوران نزد خدا آنانی اند که کافر شدند (و بر اثر لجاجت بر کفر خود) ایمان هم نخواهند آورد»

 

خوب است به بیان بعضی از مفسران در تفسیر آیات مذکور و نیز آیات مورد بحث توجه کنیم:

 

1.«إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ وَ الْمُشْرِکِینَ فِی نارِ جَهَنَّمَ خالِدِینَ فِیها أُولئِکَ هُمْ شَرُّ الْبَرِیَّةِ»

أُولئِکَ هُمْ شَرُّ الْبَرِیَّةِ (بدترین مخلوقات) تعبیر تکان‌دهنده‌ای است که نشان می‌دهد در میان تمام جنبندگان و غیر جنبندگان، موجودی مطرودتر از کسانی که بعد از وضوح حق و اتمام حجت، راه راست را رها کرده، در ضلالت گام می‌نهند، یافت نمی‌شود.

 

این حقیقت در آیه 22 سوره انفال آمده: إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لا یَعْقِلُونَ؛

بدترین جنبندگان نزد خداوند افرادی هستند که نه گوش شنوا دارند و نه زبان گویا و نه اندیشه بیدار!

 

در سوره اعراف (آیه 179) آمده که بعد از ذکر گروه دوزخیان با همین اوصاف می‌فرماید: أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ؛همچون چهارپایان اند، بلکه گمراه‌تر، آن ها غافلان اند.

 

آیه مورد بحث مطلبی فراتر از این ها نیز دارد چرا که آن ها را بدترین مخلوقات معرفی کرده، این در حقیقت به منزله بیان دلیلی است برای خلود آن ها در آتش دوزخ.

 

چرا بدترین مخلوقات نباشند، در حالی که تمام درهای سعادت به رویشان گشوده شده و از روی کبر و غرور و عناد و لجاج آگاهانه به مخالفت برخاستند؟ (تفسیر نمونه، ج 27، ص 208)

 

2. در میان دوابّ، (جنبنده) بدتر از سگ و خوک که نجس العین هستند نداریم. البته به مراتب کفار و منافقان و غلات و خوارج و نصاب و مرتدین نجس تر از کلب و خوک و خبیث تر از آن ها هستند. (أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 6، ص: 97)

 

3. إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ؛ بدترین جنبندگان روی زمین نزد حکم الهی، کرانند از شنیدن حق، گنگانند از گفتن حق، آنان که حق را در نمی‌یابند، یعنی تدبر نمی کنند تا هدایت شوند.

 

این جماعت بدترین حیواناتند که از عقل و مقتضیات آن روی بر تافته و به جانب قوای بهیمی و شهوات نفسانی شتافته، به سوء اختیار خود را از ملکات فاضل انسانی باز داشته، به صورت انسانی، ولی به سیرت حیوانی اند. (تفسیر اثنا عشری، ج 4، ص 315)

 

4. علامه طباطبایی در تفسیر این آیه که خدا بدترین و بهترین مردم را معرفی کرده، نوشته است:

 

« إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ وَ الْمُشْرِکِینَ فِی نارِ جَهَنَّمَ خالِدِینَ فِیها أُولئِکَ هُمْ شَرُّ الْبَرِیَّةِ (سوره بینه آیه 6) یعنی کسانی که از اهل کتاب و مشرکان به این آئین جدید کافر شدند، در آتش جهنم و به طور دائم خواهند بود، این گونه افراد بدترین خلق خدایند (چون نعمت هدایت بالاترین نعمت‌های الهی است، و کفران آن بدترین کفران ها است) »

در مقابل بدترین مردم بهترین مردم نیز معرفی شده اند:

 

«إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ در این آیه خیریت را منحصر در مۆمنان کرده، که اعمال صالح انجام می دهند، همچنان که در آیه قبلی شرّیت را منحصر در کفار می‌کرد.» (ترجمه المیزان، ج 20، ص 578)

 

در این آیه، معیار بهترین و بدترین بودن مخلوقات در نظر قرآن به صراحت بیان شده است. ایمان و کفر، دو عیار واقعی سنجش شخصیتی انسان ها است که ایمان موجب تعالی و کفر موجب سقوط است.

 

نتیجه :

بدترین مردم نزد خدا کافران و مشرکان هستند. هر چند در آیات دیگری از قرآن بعضی از انسان ها به دلیل خطاهایی که مرتکب شده و یا می شوند، بدترین خلق معرفی شده اند، ولی با توجه به همان دو معیار که تمام خوبی ها در ایمان و تمام بدی ها در کفر خلاصه می شود، بقیه مصادیق، چه از نظر خوبی و چه بدی به همان دو محور مربوط می شود و زیر مجموعه آن دو است، زیرا منشأ تمام خوبی ها ایمان، و منشأ تمام بدی ها کفر است.

 

پی نوشت ها:

[1] ر.ک: نمایه «معنای تقوا»، سۆال 12034 (در سایت اسلام کوئیست)

[2] حجرات، 13

[3] نساء، 95

[4] توبه، 111

[5] حج، 34 - 35

[6] احزاب، 41

[7] طه، 14

[8] اعراف، 205

[9] بقره، 152

[10] بقره، 261

[11] بقره، 262

[12] دهر، 8

[13] مۆمنون، 5

[14] تحریم، 12

[15] اسراء، 79

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ شهریور ۹۳ ، ۱۲:۰۳
مجید کمالی

حج در قرآن و روایات معصومین علیهم السلام

دوشنبه, ۱۷ شهریور ۱۳۹۳، ۱۱:۵۷ ق.ظ


 

مقدمه

الحمد للّه رب العالمین والصلوة والسلام علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین الی یوم الدین

در آیات زیادی از قرآن در باره حج و اهمیت آن سخن گفته شده است.

به صورت خلاصه می توان گفت در قرآن آمده است: خداوند متعال، کعبه و خانه خود را نه فقط برای عبادت قرار داده، بلکه اولین خانه ای است که برای برکت و هدایت مردم، برای محوریت و مرکزیت اجتماع مسلمین و امنیت آنان و محل قیام قرار داده است.

حق خدا بر مردم است که هرکس می تواند حج آن را به جا آورد. مردم از هر سو قصد و آهنگ آن کنند تا شاهد منافع خود باشند و بر آنچه خدا روزیشان کرده نام خدا را یاد کنند و به درماندگان مستمند بخورانند و آلودگی ها را از خود دور کنند و طواف خانه عتیق را به جای آورند.

به هر حال هر کس مقررات خدا را ارج نهد برای او نزد پروردگارش بهتر است.

حج نمایشی عظیم از وحدت جامعه اسلامی است، هر مسلمانی موظف است با رها شدن از همه قید و بندها و پیوندهای زندگی و پرهیز از تمام کارهای روزانه در این نمایش عظیم شرکت کند.

 

حج؛ رکن دین اسلام

حج از ارکان دین است و در صحیحه زراره از حضرت محمد باقر علیه السلام است که: «بُنِیَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسٍ عَلَى الصَّلَاةِ وَ الزَّکَوةِ وَ الْحَجِّ وَ الصَّوْمِ وَ الْوَلَایَة ؛ اسلام بر پنج چیز بنا نهاده شده است، نماز و زکاة و حج و روزه و ولایت، که پایه و زیر بنای اسلام محسوب شده است.»

از این تعبیر معلوم می شود اسلام بدون یکی از این امور که به منزله پایه های آن محسوب می شود، ممکن نیست چنانکه سقف بدون پایه امکان ندارد و این پنج امر زیر بنای اسلام معرفی شده اند.

در آیه 96 سوره آل عمران آمده است: « إنَّ أَوّلَ بَیتٍٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِى بِبَکَّةَ مُبَارَکاًً وَ هُدًى لِلْعَالَمِین ؛

به راستى کعبه نخستین خانه‏اى است که براى عبادت مردم خلق شده و در مکه واقع شده زیرا مایه برکت و هدایت جهانیان است.»

 

حج و اهمیت آن در اسلام

دین اسلام دین وحدانیت خالص و یکتا پرستی است. دینی است که اعتقادی به وساطت در ارتباط بین بندگان با خالقشان ندارد. مؤمنان و مسلمانان، خدایی را عبادت می کنند که از دایره ادراک و ابصار بالاتر است.

یکی از مهم‌ ترین ارکان دین اسلام حج است. مسلمانان با داشتن شرایطی وظیفه دارند در دهه اول ماه ذی ‌الحجه به مسجد الحرام در شهر مکه رفته و مجموعه‌ای از اعمال دینی و مذهبی را به ‌جا آورند.

حج نخستین بار در دین حضرت ابراهیم انجام شد و آیین ‌های حج و عمره، احرام، لثم و لمس حجرالاسود، سعی بین صفا و مروه، وقوف در عرفات و رمی جمره، همگی پیش از اسلام رایج بوده و تنها برخی تعدیلات در حج اسلامی نسبت به پیش از اسلام روی داده‌ است.

 

اهمیت حج در کلام معصومین علیهم السلام

قال على علیه السلام:«الله الله ! فى بیت ربکم لا تخلوه ما بقیتم فانه ان ترک لم تناظروا ؛ الله، الله را ! درباره خانه پروردگارتان در نظر داشته باشید تا زنده هستید، آن را خالى نگذارید. زیرا اگر حج ترک شود نظر رحمت‏ خدا از شما قطع خواهد شد.» (1)

امام محمدباقر علیه السلام درباره آیه 50 سوره مبارکه الذاریات؛ ففروا إلى الله إنّى لکم منه نذیر مبین‏ فرموده است: منظور از فرار به سوى خدا این است که «حجوا الى الله ؛ آهنگ حج کنید.» (2)

 

انواع حج

امام صادق علیه السلام فرمود: «الحج‏حجان، حج لله و حج للناس، فمن حج لله کان ثوابه على الله و الجنه و من حج للناس کان ثوابه على الناس یوم القیامة ؛ حج دوگونه است: حجى براى خدا و حجى براى خلق، هر کس براى خدا حج گزارد، پاداشش آن است که خدا وى را به بهشت درآورد و هر کس براى مردم حج گزارد، پاداش وى روز قیامت‏ برعهده مردم خواهد بود.» (3)

 

ثواب طواف کعبه

پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: «من طاف بهذا البیت اسبوعا و احسن صلاة رکعتیه غفرله ؛هرکس هفت‏ بار به دور این خانه طواف کند و دو رکعت نماز طواف را بخوبى انجام دهد. گناهش آمرزیده شود. » (4)

 

لبیک گفتن و قربانى در حج

در نهج البلاغه می خوانیم : «انجام حج در منطقه ای خشک و در میان کوه های داغ و طواف کردن به گرد سنگ های کعبه وسیله‌‌ای برای قرب به خداوند و تکبر زدایی از انسان و احساس ذلت است . تا انسان بدین‌ وسیله به رحمت خداوند برسد و با طواف خود شبیه فرشتگان شود و اگر خدا می خواست، محل حج را در منطقه‌ای پر آب و درخت و دارای سنگهایی از یاقوت قرار می داد ولی در آن صورت مردم آزمایش نمی شدند.»

عن على علیه السلام قال:

امام على علیه السلام فرمود: « نزل جبرئیل عى النبى صلى الله علیه و آله و سلم فقال: یا محمد مر اصحابک بالعج و الثج، فالعج رفع الاصوات بالتلبیة و الثج نحر البدن ؛ جبرئیل بر پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرود آمد و گفت: اى محمد یارانت را به عج و ثج فرمان ده. عج ‏یعنى فریاد و لبیک برآوردن و ثج ‏یعنى قربانى کردن شتران است.» (5)

 

آداب حج

آداب حج در رساله عملیه مراجع تقلید، با حزئیات آن آمده است که می توانید برای اطلاعات بیشتر به آن کتب مراجعه کنید.

عن ابى جعفر قال:

امام محمد باقر علیه السلام فرمود: «ما یعبؤ بمن یؤم هذا البیت اذا لم‏ یکن فیه ثلاث خصال؛ورع یحجزه عن معاصى الله ، و حلم یملک به غضبه ، و حسن الصحابة لمن صحبه ؛ کسى که قصد این خانه مى‏کند اگر سه خصلت نداشته باشد، مورد اعتنا قرار نخواهد گرفت: ورعى که او را از گناهان بازدارد، و بردبارى که جلو خشمش را بگیرد، و حسن معاشرت با همراهان.» (6)

 

اموری که در حج برای زنان لازم نیست

خداوند رحمان بیش از توان بنده اش را مکلف به انجام عبادات و واجبات ننموده است. لذا در انجام مناسک نیز بانوان در انجام بعضی از مناسک حج معاف هستند.

 

امام محمد باقر علیه السلام فرمود: «لیس على النساء اجهار التلبیة و لاالهرولة بین الصفا و المروة ولا استلام الحجر الاسود و لادخول الکعبة و لاالحلق انما یقصرون من شعورهن ؛ براى زنان در مناسک حج این امور لازم نیست: بلند گفتن لبیک ، هَروَله بین صفا و مروه (حالتی بین راه رفتن و دویدن است) ، دست کشیدن بر حجرالاسود، ورود به کعبه ، سرتراشیدن، همانا باید قدرى از موى خود را کوتاه کنند.» (7)

 

وداع امام رضا علیه السلام با کعبه

ابراهیم بن محمود گوید:« رأیت الرضا علیه السلام ودع البیت فلما اراد ان یخرج من باب المسجد خر ساجدا ثم قام فاستقبل الکعبة و قال: اللهم انى انقلب على ان لا اله الا الله ؛امام رضا علیه السلام را در حال وداع کعبه دیدم. وقتى مى‏خواست از در مسجد بیرون رود. به سجده افتاد سپس برخاست و رو به کعبه کرد و گفت: خدایا! من با عقیده توحید «لا اله الا الله‏» بازمى‏گردم.» (8)

 

فلسفه رمى در حج

على بن جعفر مى‏گوید: از امام کاظم علیه السلام پرسیدم: چرا رمى جمرات واجب شده است؟ فرمود: « لان ابلیس اللعین کان یتراءى لابراهیم علیه السلام فى موضع الجمار. فرجمه ابراهیم علیه السلام فجرت السنة بذلک ؛چون ابلیس لعین در جایگاه این سنگ ها براى ابراهیم علیه السلام ظاهر شد و آن حضرت او را سنگسار کرد، این کار در حج ‏سنت ‏شد.» (9)

 

قربانى کردن در حج

امام سجاد علیه السلام در ضمن یک حدیث فرمود: « اذا ذبح الحاج کان فداه من النار ؛ وقتى حاجى قربانى را ذبح کند در برابر آتش جهنم فدیه او خواهد بود.» (10)

 

ولیمه دادن

رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: « لا ولیمة الا فى خمس فى عرس او خرس او عذار او وکار او رکاز فاما العرس فالتزویج، و الخرس النفاس بالولد و العذار الختان و الوکار الرجل یشترى الدار و الرکاز الذى یقدم من مکة ؛ولیمه ‏اى نیست مگر در پنج مورد: عروسى ، تولد نوزاد ، ختنه سوران ، خرید منزل ، بازگشت از سفر مکه » (11)

آنچه از نظر شما خواننده گرامی گذشت مختصری از آیات و روایات ائمه معصومین علیهم السلام در خصوص اهمیت این سفر الهی است.

برای مطالعه بیشتر می توانید به قرآن و منابع حدیث که در ذیل آمده مراجعه و ما را از دعای خیر خود بهره مند سازید.

التماس دعا

 

پی ‏نوشت‏ها:

1- بحارالانوار، ج ،16 ص96

2- معانى الاخبار، ص 222

3- بحار الانوار، ج96 ،ص 24

4- همان، ج 96،ص 49

5- معانى الاخبار، ص 224

6- خصال، ج1 ،ص 97 و بحار الانوار، ج96 ،ص 121

7- بحارالانوار، ج96، ص 189

8-همان، ص 370

9- همان،ص273

10- همان، ص 288

11- همان، ص384

 

 حجت الاسلام علی براری فندری

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ شهریور ۹۳ ، ۱۱:۵۷
مجید کمالی

نکوهش فریبکاری از منظر دین اسلام

دوشنبه, ۱۷ شهریور ۱۳۹۳، ۱۱:۵۴ ق.ظ


 

 

یکی از عوامل موانع کمال انسان، فریب ، نیرنگ و خیانت است.

تقلب در امور با مردم امری ناپسند و خطرناک است که پایه اعتماد متقابل را سست می کند. در یک زندگی اجتماعی اعتماد و صداقت دو اصل زیربنایی است.اگر اصل اعتماد متقابل نباشد همه از یکدیگر وحشت کرده و قوام جامعه به هم می ریزد.

در حدیث می خوانیم تمام انبیاء الهی بر دو اصل امانت و صداقت در در متن برنامه های خود تأکید داشته اند.

 

امام صادق(ع) می فرماید: «خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نکرد مگر اینکه راست گویی و اداء امانت نسبت به بدکار و نیکوکار ، جزء برنامه های او بود.» (1)

 

امام علی(ع) فرمود: «غش و خیانت از ویژگی های افراد پست و لئیم است. » (2)

 

فریبکاری با مردم قالب های گوناگونی دارد که به برخی از آنان اشاره می شود:

 

1 – فریب به خود:

امیرالمومنین(ع) می فرماید:« همانا فریب کارترین مردم کسی است که خود را فریب داده و نافرمانی خدا می کند.» (3)

انسان وظیفه دارد نفس خود را اصلاح کند و آنرا به سوی صلاح پیش ببرد.اگر کسی خود را فریب داد و از اصلاح نفس خود غافل شد، این بدترین نوع فریبکاری است.

قرآن کریم می فرماید:« برخی تصور می کنند که با خدا خدعه می کنند هرگز چنین نیست اینان به خود خدعه می کنند.» (4)

منافقین یرمایه های اصیلی که خداوند به آنان داده در مسیر نیرنگ از دست می دهند و چیزی هم کسب نمی کنند و در واقع وجدان خود را می فریبند و خودشان توجه ندارند.

فریب نفس موجب می شود انسان از توانمندی و فطرت پاک خود غافل شده و با اوهام و تخیلات زندگی کند چنین افرادی همواره از کسب معنویات محرومند.

 

2 – فریب در دین:

علی(ع) می فرماید: «کسی که مردم را در دینشان فریب دهد معاند خدا و پیامبر است.» (5)

دین مجموعه شکل گرفته از معارف مربوط به مبدا و معاد و قوانین اجتماعی و عبادت و معامله است که از طریق وحی و نبوت آمده است.بازیچه قرار دادن دین باعث می شود که انسان منکر معاد شود.

نخستین مرحله گمراهی در آن است که انسان مسائل مهم را که در راس آن دین است جدی نگیرد و با آن به صورت سرگرمی رفتار کند.

 

3 – غش در مشورت:

رسول خدا (ص) فرمود:«کسی که در مشورت دادن به مسلمانان خیانت کند به تحقیق من از او بیزارم.» (6)

در مقام مشورت نصح و خیر خواهی لازم است.وظیفه مشاور آن است که خیانت در مشورت نکند.

 

4 – غش در معاملات:

غش و فریبکاری در معامله شامل تقلب، کلاهبرداری، جنس نامرغوب به جای مرغوب فروختن و ده ها راه های شیطانی دیگر می شود.

در حدیث آمده، رسول خدا (ص) بر شخصی عبور می کرد که پشته ای گندم مقابلش بود.دست در آن فرو برد انگشتش تر شد معلوم شد گندم ها را مرطوب کرده است.فرمود ای صاحب گندم این تری و مرطوب چیست؟ گفت : ای رسول خدا آب آسمان باریده است.فرمود: پس چرا آن گندم مرطوب را بالای گندم ها ننهاده ای تا مردم ببینند.هرکس فریب کند از من نیست.(7)

 

5 – پول تقلبی:

موسی ابن بکیرگوید:خدمت امام رضا(ع) بودم.مقداری سکه و دینار نزد ایشان بود.یکی از آنها را امام (ع) با دقت نگاه کرد معلوم شد تقلبی است.امام آن را شکست و فرمود: در چاه فاضلاب بینداز تا با پول قلابی در بازار معامله صورت نگیرد.(8)

 

6 – کاسبی در تاریکی:

هشام ابن حکم می گوید: پارچه در سایه می فروختم امام کاظم (ع) بر من عبور کرد و فرمود:« ای هشام معامله پارچه فروش در سایه فریبگری است. » (9)

 

7 – جنس بد را زیر قرار دادن:

امام باقر(ع) فرمودند:رسول خدا در بازار مدینه حرکت می کرد به شخصی رسید که طعام می فروخت ظاهر و روی جنس خیلی مرغوب بود.پیامبر(ص) فرمود:طعام خوبی داری قیمت آن چقدر است؟ خداوند متعال به رسولش وحی کرد دستت را زیر طعام ببر.پیامبر(ص) چنین کرد متوجه شد طعام نامرغوب و پست را زیر قرار داده و ظاهر و بالای طعام را مرغوب ریخته است.تو را نمی بینم مگر آنکه خیانت و فریبکاری را نسبت به مسلمانان جمع کرده ای. (10)

بنابراین با توجه به این روایات هشدار دهنده، یک شخص مسلمان در رندگی مواظب است مرتکب این اعمال زشت نشود که مورد غضب الهی قرار خواهد گرفت.

 

منابع:

 

1) اصول کافی/شیخ کلینی/ج2/ص104

2) غررالحکم/آمدی/شماره1299

3) غررالحکم/آمدی/شماره3516

4) قرآن کریم/سوره بقره/آیه9

5) غررالحکم/آمدی/شماره9044

6) عیون اخبارالرضا(ع)/ص 66

7) امالی/شیخ صدوق/ص349

8) وسائل الشیعه/عاملی/ج12/ص209

9) من لا یحضره الفقیه/شیخ صدوق/ص 271

10) میزان الحکمه/ ری شهری/شماره 14955

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ شهریور ۹۳ ، ۱۱:۵۴
مجید کمالی

عوامل دین گریزی وگرایش جوانان به فرهنگ غرب

دوشنبه, ۱۷ شهریور ۱۳۹۳، ۱۱:۵۳ ق.ظ


 

الف. غفلت، جهل و عدم تفکر جوانان درباره دین

 

جوان از نظر شناختی، دارای تفکر انتزاعی است و از نظر ذهنی به حداکثر کارآیی هوش می رسد. در این دوره، گرایش جوانان به «فلسفه زندگی»، آنان را به سوی مسائل اخلاقی، سیاسی و مذهبی سوق می دهد.

جوانان تلاش می کنند هویت مذهبی خود را شکل دهند، اما به دلایل گوناگون ممکن است در فرایند هویت یابی مذهبی با بحران مذهبی مواجه شوند و نتوانند این هویت را خوب تشخیص دهند، در نتیجه، دچار سردرگمی و در نهایت، حالت بی رغبتی و گریز از دین شوند. یکی از علل این بحران، ناهمخوانی سطح شناختی جوان با سطح معارف دینی است که به او ارائه می شود.

جوان به دلیل توانمندی های ذهنی خود، دین صرفاً تقلیدی را برنمی تابد. او باورهای دینی را که از دوران کودکی به صورت تقلیدی به او القا شده، کنار می زند و می خواهد دینی را بپذیرد که با سطح تفکر او متناسب باشد. اما بسیاری از اوقات آنچه به عنوان دین به او عرضه می شود برایش قانع کننده نیست.

از سوی دیگر، جوان می خواهد همه آموزه های دینی را با عقل خود بسنجد. او فکر می کند اگر آموزه های دینی در قالب های فکری او بگنجد صحیح است، وگرنه درست نیست و باید کنار گذاشته شود. این عوامل موجب می شود هویت دینی جوان به خوبی شکل نگیرد و دچار بحران شناختی نسبت به این آموزه ها شود و راه نجات از این بحران را گریز از دین بداند!

قرآن نیز یکی از علل عمده گرایش به کفر و بی ایمانی را جهل و ضعف معرفتی انسان ها می داند. حضرت نوح(علیه السلام)به قوم خود می فرماید: «وَلَـکِنِّیَ أَرَاکُمْ قَوْماً تَجْهَلُونَ ؛ شما را مردمانی ناآگاه می بینم.» (هود: 29)

امیر مؤمنان(علیه السلام) نیز درباره علت کفر می فرماید: «لو ان العباد حین جهلوا وقفوا، لم یکفروا و لم یضلوا ؛ اگر مردم در موارد ناآگاهی درنگ و تأمّل می کردند، هرگز به کفر و گم راهی نمی گراییدند.» (1)

بنابراین، یکی از علل روان شناختی دین گریزی در همه انسان ها، به ویژه جوانان، ضعف معرفتی و عدم تفکر درباره دین است.

 

علت دیگر این بی رغبتی و گریز از دین برداشت های غلط و نادرست از معارف دینی می باشد. بسیاری از اوقات، دین مساوی با معنویتْ لحاظ شده و در حد یک نیاز معنوی صرف بدان نگریسته می شود. سپس چنین نتیجه گیری می گردد که نیاز به معنویت، فقط ویژه مواقع سختی و بحران های شدید است و دین نقش اساسی در زندگی روزمرّه انسان ندارد. این دیدگاه ساده انگارانه و کاهش گرایانه نسبت به معارف دینی، به تدریج باعث حذف دین از زندگی انسان می شود.

جوانی که در جستجوی فلسفه زندگی است، اگر احساس کند دین در معنادهی و جهت بخشی به زندگی او تأثیر مثبتی ندارد به تدریج آن را کنار می گذارد و چه بسا آن را امری زاید و دست و پاگیر انگاشته، از آن گریزان می شود. (2)

 

ب. تهاجم سازمان یافته فرهنگی دشمن

دشمن برای دور ساختن جوانان از دین، از انواع راه ها و شیوه ها استفاده می کند و به هر ترفندی دست می زند. در ذیل به برخی از آنها اشاره می شود:

 

1. تضعیف باورها و اعتقادات دینی:

جوانان آینده سازان کشورند و اگر خوب تربیت شوند و باورهای دینی را در قلب پاک خویش بپرورانند، هادیان جامعه خواهند بود. شور و نشاط جوانان وقتی با فرهنگ پاک و پویای اسلام عجین شد، آن گاه به بار خواهد نشست و همگان از ثمرات آن بهره مند خواهند گردید. دشمنان اسلام این نکته را خوب می دانند، از این رو، «باورهای اسلامی» را مورد هجمه قرار می دهند و می کوشند از هر طریق اعتقادات مذهبی را در وجود جوانان سست و کم رنگ کنند، زیرا با وجود فرهنگ اسلامی ـ که با فطرت بی آلایش جوانان سازگار است ـ جای هیچ نفوذی برای فرهنگ بیگانه نیست.

 

مقام معظّم رهبری از این توطئه شوم چنین نقاب برمی گیرند:« یکی از راه های تهاجم فرهنگی این بود که سعی کنند جوانان مؤمن را از پای بندی های متعصبانه به ایمان ـ که همان چیزی است که یک تمدن را نگه می دارد ـ منصرف کنند; مانند همان کاری که در قرن های گذشته در "اندلس" کردند; جوان ها را ریختند در عالم فساد، شهوت رانی و می گساری. این کارها در حال حاضر دارد انجام می گیرد.» (3)

 

2. ارائه معیارهای فرهنگ غرب:

از دیگر شیوه های عملی دشمن در جهت نابودی فرهنگ ملّی و اسلامی کشور ما، ارائه معیارهای ارزشی فرهنگ غرب و القای آن بر افراد جامعه است: رفاه مادی، بهره جویی و لذت بردن بی حد و لجام گسیخته در زندگی و سرانجام، زندگی در چهارچوب حیات مادی و حیوانی به دور از معنویات و اخلاق و انسانیت.

تمام تلاش های آنان پیرامون محور مادی بودن انسان و به عبارتی، بسیج همه امکانات در مسیر لذت بیشتر، سیر می کند. از این رو، انسان با معنویت و باتقوا را چنانچه از سرمایه های مادی بی بهره باشد، انسانی مرتجع و غیرمتمدّن می دانند; ولی انسان بی بندوبار، رفاه طلب، سودجو، ثروت اندوز، چپاولگر، بی دین و لامذهب را انسانی متمدّن، متشخص و هماهنگ با زندگی مدرن امروزی معرفی می کنند.

 

3. اشاعه فساد، ابتذال و بی بندباری:

پرورش روح انسان بدون محدودکردن شهوت امکان پذیر نیست و انسان وقتی شهواتش عنان گسیخته باشد، مانند حیوانات می شود و در این صورت، راه رشد انسانی برای رسیدن به کمالات مسدود می گردد. از این رو، اسلام، بخصوص برای ارضای غریزه جنسی، ضابطه، قاعده، حدود و قیود تعیین کرده است.

بر همین اساس، یکی از راه های آسان و ساده مبارزه با نفس دین در یک جامعه، باز کردن راه عنان گسیختگی شهوات است; یعنی همان کاری که انگلیسی ها در ادوار گذشته در ممالک اسلامی انجام دادند و جوانان را در عالم فساد و میگساری غرق کردند.

همفر، جاسوس انگلیسی در ممالک اسلامی در سال 1180م، در خاطرات خود راه های نابودسازی عوامل نیرومند مسلمانان را چنین برمی شمرد:ترویج شراب خواری، قمار، فساد، شهوترانی، ترغیب به زیرپا نهادن دستورات اسلام، و... .(4)

مقام معظّم رهبری در این خصوص می فرماید:« دشمن از راه اشاعه فرهنگ غلط فساد و فحشا سعی می کند جوان های ما را از دست ما بگیرد. کاری که از لحاظ فرهنگی دشمن می کند تنها یک تهاجم فرهنگی نیست، بلکه باید گفت یک شبیخون فرهنگی، یک غارت فرهنگی و یک قتل عام فرهنگی است. امروز دشمن دارد این کار را با ما می کند.» (5)

ایشان در فرمایشات دیگری، به ناتوی فرهنگی دشمن نیز اشاره کردند؛یعنی همان گونه که دشمن در جهت نظامی و اهداف نظامی یک نیرویی به نام ناتو (ناتوی نظامی) در اختیار دارد، اهداف فرهنگی خود را نیز با تشکیل یک ناتوی فرهنگی به پیش می برد. ایشان در مقابل این تهاجم و ناتوی فرهنگی دشمن راه کار مهندسی فرهنگی را مطرح نمودند.

 

4. ارائه الگوهای غربی:

اصولاً کارکرد اساسی و وظیفه اصلی استعمار فکری این است که افراد و ملت های زیر سلطه شخصیت اصلی خویش را از دست داده و به صورت جزئی از کشور استعمارگر درآیند، آن هم جزئی که اصول تفکر و فرهنگ اصیل استعمارگر را به صورت بهترین ارمغان و یا حتی به شکل وحی منزل آسمانی پذیرا شده و آن را معلم مطلق فرهنگ، دانش، اخلاق و همه چیز خود بداند.

کوتاه سخن اینکه به برتری بی چون و چرای فرهنگ و دانش و آداب و رسوم آن اعتراف نماید.(6)

بر همین اساس است که استعمار با ارائه الگوهایی برای افراد جوامع، در جهت وابستگی فرهنگی آنان می کوشد و فرهنگ خود را به گونه ای القا می کند که ملل استعمارشده فرهنگ اصیل خویش را رها کرده و مجذوب فرهنگ او شوند.

 

5. تخریب و ترور شخصیت های دینی و مذهبی:

قهرمانان و شخصیت های واقعی هر ملت، از عوامل پویایی و بالندگی آن ملت محسوب می شوند. آنان چون قلل رفیع در بین جامعه درخشیده و نسل های جدید را به تلاش و کوشش و مجاهدت فرا می خوانند. دشمنان با گستردن دام های گوناگون سعی در تطمیع و تخریب آنان داشته و در صورت عدم موفقیت، با نشر شایعات و اکاذیب به ترور شخصیت افراد مؤثر می پردازند و در نهایت، برای تحقق اهداف شوم خویش دست خود را به خون پاک برگزیدگان و اندیشمندان و مجاهدان ملت آغشته می سازند که تاریخ انقلاب اسلامی ما نمونه های فراوانی از این نوع ترفندها در دل خود جای داده است. (7)

 

6. استفاده ابزاری از گروه های مذهبی:

یکی از روش های دیرین دشمن برای بسط سلطه خویش، استفاده از اعتقادات انحرافی در برابر عقاید و ارزش های اصیل است. آنان در تلاشند تا مذهب را که عامل بیداری، پویایی، ظلم ستیزی، عدالت گستری و تأمین کننده سعادت دنیا و آخرت است، به عامل تخدیری، انفرادی، انزواطلبی، ظلم پذیری، واپس گرایی و رهبانیت تبدیل نمایند و به تعبیر امام راحل(قدس سره)، اسلام ناب محمّدی را به اسلام آمریکایی مبدّل سازند. (8)

تأکید بر اختلافات مذهبی، تکیه افراطی بر تفاوت های شیعه و سنی، ترویج خرافه گرایی، ترویج مذهب دروغین، تحریف مفاهیم بلند همچون انتظار، توکل، دعا، قضا و قدر و تعبّد همه در جهت این هدف شوم سازمان دهی و اجرا می شوند.

 

ج. ناسازگاری میان قول و عمل مدعیان دین

مسئله دیگری که به عنوان عامل دین گریزی مطرح است اعمال خلاف کسانی است که نسل جوان به عنوان الگو بدان ها توجه می کنند. این امر بسیار مهم و خطرناک است و عامل دین گریزی آنها
می شود.

جوانان با مشاهده کسانی که قول و عملشان یکی نیست و در عین حال، دعوت به دین داری می کنند، از خود می پرسند: اگر اسلام خوب و ارزشمند است، چرا مدعیان آن بدان عمل نمی کنند؟

آنها می گویند: چرا این مدعیان دین فقط ما را به عمل به دستورات دینی توصیه می کنند، حال آنکه خودشان فرسنگ ها با دین و احکام دینی فاصله دارند؟

جوان چون هنوز از پختگی لازم در مورد دین برخوردار نیست و به آن حد از شناخت و عرفان مذهبی نرسیده است تا لغزش افراد را به حساب خود آنها بگذارد نه دین و مذهبشان، به محض دیدن خلاف و اشتباه در اعمال الگوها و کسانی که به طرف دین دعوت می کنند، آن را به حساب دین و اخلاق و فضیلت می گذارد و از این رو، تمام دیدگاه ها و آرزوهایش به یکباره فرو ریخته، نسبت به همه چیز بدبین می شود.

از همین روست که می گویند لغزش الگو و کسی که به عنوان منادی دین مطرح است خطرناک ترین وضع برای نسل جوان است. برای افرادی که دین و مذهب کاملا برایشان جا افتاده باشد، این مسائل مشکلاتی را ایجاد نمی کند، زیرا آنها می دانند که هر شخص ممکن است دچار خطا و اشتباه گردد و یا ممکن است هوای نفس بر شخص غالب شود و اعمالی را بر خلاف دین و مذهب مرتکب گردد.

از این رو، کارهای چنین فردی را به حساب دین او نمی گذارند. ولی جوانی که تازه می خواهد دین را انتخاب کند و بدان معتقد شده و به این وسیله از الگوهای مذهبی پیروی نماید، آن را به حساب دین گذاشته و چنین تصور می کند که تمام دین همین است.

در این باره می توان گفت که الگوهای زنده و مشهور باید در مورد هدایت نسل نو احساس مسئولیت و مواظبت بیشتری کنند و از سوی دیگر، به نسل جوان اصالت دین منهای افراد تفهیم گردد تا با فرو ریختن و یا ریزش یک الگو، جوان این را به حساب فرو ریختن دین و اخلاق نگذارد.

جوانان نه تنها رفتار خود مربّی و مدعیان دینی را به دقت می نگرند، افکار و کردار فرزندان و بستگاه نزدیک او را نیز می کاوند. اگر میان آنان افراد نامناسب، فاسد، و سودجو یافت شود، آن را بر ضعف معلم دینی حمل می کنند. بدین روی، مربی دینی باید برای تربیت نزدیکان خود نیز اهتمامی ویژه بورزد و با تدابیری، پیشاپیش از آینده تاریک آنان جلوگیری کند.

قرآن نیز تأکید ویژه ای بر توجه به هدایت نزدیکان دارد: «إِذْ قَالَ لِأَبِیهِ وَقَوْمِهِ مَاذَا تَعْبُدُونَ ؛ آن زمان که ابراهیم به پدر و قوم خود گفت: آخر این چیست که می پرستید؟» (صافات: 85)

پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله)بیان رسالت را از نزدیکان خود آغاز کرد و سپس به دیگران توسعه داد. (9)

 

د. گرایش طبیعی انسان ها به رهایی از قید و بندها

انسان به طور طبیعی به دنیاطلبی و راحت طلبی بیشتر علاقه دارد تا حرکت به سوی خدا. این یک امر غریزی است. خوردن و خوابیدن برای انسان، راحت تر از این است که کارهای سخت انجام دهد.

میل طبیعی به مادی گری و دنیاطلبی در انسان وجود دارد و هر جامعه ای که در این جهت زمینه بیشتری داشته باشد، مردمش به آن سمت بیشتر کشیده خواهند شد. در جامعه خودمان هم به همین صورت است، اگر چیزهایی که جوانان دوست دارند برایشان فراهم شود، زودتر به آن نزدیک می شوند.

بنابراین، دنیاطلبی ریشه در طبیعت انسان دارد و این طور نیست که غرب کاری عجیب و غریب کرده باشد یا معجزه ای رخ داده باشد که موجب شده همه به آن جذب شوند; این طبیعی است که اگر کسانی آن محیط را بپسندند و بخواهند خواسته های خودشان را ارضا کنند، وقتی ببینند جای دیگر ارضا نمی شود، به سراغ آنجا بروند.

این نکته نشان می دهد که ما در جامعه خود باید در کنار توجه به رشد معنوی و تعالی افراد، سعی کنیم جاذبه های مادی را فراهم کنیم، تفریح های سالم به اندازه کافی ایجاد نماییم و زمینه های ارضای نیازهای مادی را فراهم آوریم. (10)

 

هـ . محدودیت های اعمال شده از سوی خانواده

استقلال طلبی، حرّیت و عدالت جویی، از ویژگی های بارز دوره جوانی است. جوانان برای اثبات این ویژگی ها، با بزرگ سالان مقابله می کنند. این مقابله نه از سر لجبازی و پشت پا زدن به ارزش هاست، بلکه بیشتر جنبه اثباتی برای خود جوان دارد.

یکی از اشتباهاتی که در این زمینه از بزرگ سالان سر می زند سرزنش و ملامت جوان است. این سرزنش ها هم از نظر عاطفی برای جوان مضرّ است و هم به روحیه اسقلال طلبی او آسیب وارد می کند و نتیجه آن برافروختن آتش لجاجت و طغیان است.

 

امیر مؤمنان(علیه السلام) در این باره می فرماید:«الافراطُ فی الملامةِ یَشبُّ نیران اللجاج ؛ زیاده روی در ملامت و سرزنش، آتش لجاجت را شعله ور می سازد.» (11)

 

بنابراین، مقابله با روحیه استقلال طلبی جوان و سرزنش کردن افراطی او، پیامدهای خطرناکی به دنبال دارد. یکی از پیامدهای ناگوار آن، طغیان علیه ارزش های حاکم بر جامعه، گریز از ارزش ها و منبع آنهاست و چون معمولا در جوامع دینی منشأ و منبع ارزش ها، «دین» است، این مسئله به دین گریزی می انجامد. (12)

 

و. وجود شبهات دینی در بین جوانان و عدم پاسخ صحیح به آنها

 

یکی از موارد ضروری، شناخت دردها و دغدغه های فکری نسل جوان است. باید دانست که این دردها همیشه نشانه بیماری نیست، بلکه نشانه بیداری نیز هست.

پس از شناسایی دردها باید به درمان آنها پرداخت و در هنگام درمان باید برخورد مناسب و منطقی داشت، زیرا عدم برخورد منطقی و درست، نسل جوان را به انحرافات گوناگون از جمله انحرافات فکری می کشاند و ممکن است آنها را به دامن مکاتب و اندیشه های الحادی سوق دهد.

استاد مطهّری یکی از علل گرایش نسل جوان به مکاتب الحادی، چه در مسیحیت و چه در جوامع اسلامی را پاسخ غیر منطقی و غیر معقول به نیازها و سؤالات این نسل و نیز برخوردهای منفی با این نسل می داند. از این رو، معتقد است که باید از طرد این نسل دوری گزید و تلاش کرد تا برای سؤالات دینی و نیازهای اساسی این نسل پاسخ های معقول، منطقی و حقیقی بیابند:

« فکر اساسی این است که ما درد عقلی و فکری این نسل را بشناسیم. بدون شناخت درد این نسل، هرگونه اقدامی بی مورد است. پس از شناخت درد باید به فکر درمان و چاره بود. اتفاقاً دیگران از راه شناختن احتیاجات، آرمان ها و دردهای این نسل و پاسخ درست به آنها، آنها را منحرف کرده اند، مانند مکتب ماتریالیسم در ایران... .» (13)

استاد مطهّری رمز انحرافات نسل جوان را در عدم پاسخ گویی به نیازهای او می داند و می فرماید: «ریشه بیشتر انحرافات دینی و اخلاق نسل جوان را در لابه لای افکار و عقاید آنان باید جست. فکر این نسل از نظر مذهبی چنان که باید راهنمایی نشده است، و از این نظر فوق العاده نیازمند است.» (14)

ایشان زایش و پیدایش سؤالات جدید و نیازهای تازه را انحراف و انحطاط و زاییده هوس ها و شهوت های نسل جوان نمی شمارد، بلکه آن را نشانه رشد و حیات یک جامعه زنده می داند; البته به شرط آنکه اندیشمندان و عالمان دینی به وظیفه خود در پاسخ گویی و رفع نیازهای این نسل به خوبی عمل کنند.

ما کشوری هستیم که اسلام را الگوی خودمان معرفی کرده ایم و از آن دفاع می کنیم، ولی در تبیین و عمل به آن در جامعه، گاهی راه های افراطی یا تفریطی را طی می کنیم. همین مطلب موجب می شود که برخی وقتی عدم ثبات را در این زمینه می بینند از اصل دین گریزان شده و به فرهنگ دیگری جذب شوند.

کسانی که در یک کشور اسلامی، اسلام را ارائه می دهند و به اجرا می گذارند باید یک حد متعادل و وسطی را مراعات کنند تا زمینه افراط و تفریط بسته شود و کسانی به فکر گرایش به افکار غیر اسلامی نیفتند.

 

عوامل گرایش جوانان به فرهنگ بیگانه

الف. عدم شناخت صحیح فرهنگ غرب

برخی چنین می پندارند که در پس نظم موجود در غرب ارزشی نهفته است، حال آنکه با دقت در زندگی غربی می بینیم که چنین نیست. نظام اسلامی حقوق بسیاری برای مردم قایل است. اسلام سفارش های بسیاری دارد مبنی بر اینکه نباید حق دیگران از بین برود.

ارزش های بسیاری در پس رعایت همین قوانین راهنمایی و رانندگی ما قرار دارد، از جمله حق الناس. اما در غرب چنین ارزش هایی مطرح نیست، نظم موجود متأثر از پولی است که هم از مردم می گیرند و هم صرف این کار می شود،  برخی قوانین وضع می شود، فناوری به کار گرفته می شود و به تبع آن، رعایت قوانین.

ولی نکته حایز اهیمت این است که برخی تصور می کنند واقعاً جامعه غربی یک جامعه ارزشمند است، یعنی یک سلسله ارزش های اخلاقی، معنوی و دینی باعث می شود که مردم قوانین را مراعات کنند، اما چنین نیست.(15)

مردم غرب تافته جدا بافته نیستند و اصالتاً با ما تفاوت ندارند، مثلاً این گونه نیست که آنها اهل صداقت باشند و ما نباشیم و یا در آنها صافی باشد و در ما آلودگی. همین ها هم که به عنوان نمونه ذکر می کنند مربوط به عوامل نظارتی است که به اینجا منجر شده.

برای مثال، در فروشگاه ها به ظاهر کسی ناظر اعمال مراجعه کنندگان نیست، ولی دوربین های مخفی و عوامل غیرمحسوس وجود دارند که اگر کسی مرتکب خلافی شود، برخوردهای شدیدی با او می کنند، افراد مطمئن هستند که تحت مراقبتند و کسانی ناظر آنهایند. یا مثلاً، برخورد خوب همراه با روی باز و تبسّم صاحبان مغازه ها با خریداران به این خاطر است که در آنجا پیدا کردن کار بسیار سخت است، اگر کسی کار پیدا کند، شغلی به دست آورد، آن را از موفقیت های بزرگ خودش می داند، چون در آنجا رقابت شدیدی برای به دست آوردن کار وجود دارد. (16)

 

ب. مشکلات اقتصادی موجود در داخل کشور

در دوره جوانی غرایز به نقطه اوج می رسد و جوان در پی ارضای آنهاست. تأمین به موقع این نیازها، نقش بسیار مهمی در تعدیل رفتار و رشد و تکامل او دارد و عدم ارضای آنها نه تنها مانع رشد و کمال می گردد، بلکه سبب ناهنجاری های رفتاری زیادی می شود.

کفر ـ به عنوان یک ناهنجاری اعتقادی ـ همان سان که می تواند معلول جهل و ضعف معرفتی باشد، معلول فقر نیز هست. از این رو، معصومان (علیهم السلام)فرموده اند: یکی از پیامدهای احتمالی فقر، کفر و دین گریزی است.(17)

پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) در مورد ازدواج می فرماید: «مَنْ تَزَوَّجَ فَقَد احرَزَ نِصفَ دینِه فَلیتَّقِ اللّهَ فی النّصفِ الباقی؛ آنکه ازدواج کند، نیمی از دین خود را حفظ کرده است; پس در نیم دیگر پروای الهی پیشه سازد.» (18)

فراهم نبودن شرایط ازدواج سالم، زمینه ساز گناه و زایل شدن ایمان می شود و به تدریج تبدیل به گریز از دین می گردد. بنابراین، ارضای نیازهای جسمانی و روحانی، در بهداشت روانی جوان مؤثر است و فقدان آن نه تنها سلامتی وی را تهدید می کند، بلکه زمینه ساز بسیاری از ناهنجاری هاست. (19)

 

ج. آزادی ابتذال و فساد و بی بندباری در غرب

به طور طبیعی کسی که مایه های اصیل اسلامی در او تقویت نشده این گونه آزادی ها نظر او را جلب می کند و تصور می نماید که این آزادی یک نحو اصالتی برای او می آورد و او را در دنیا سعادتمند می کند. ولی با نگاهی به جامعه غربی، به راحتی می توان دریافت که این تفکر چقدر اشتباه است و به واقع، آنچه اکنون غرب را در بسیاری از مسائل روحی و اجتماعی به بن بست کشانده همین آزاد گذاشتن غرایز جنسی است.

نکته حایز اهمیت این است که به تدریج فحشا از ناحیه کسانی صورت می گیرد که وظیفه آنها نجات جامعه از سقوط اخلاقی است. رهبران فکری جامعه به عنوان طرف داران آزادی مطلق، مفهوم واقعی «فحشا» را تغییر داده و مردم را به ارتکاب آنچه مخالف شرف و فضیلت است تشویق می نمایند. ویل دورانت می گوید:زندگی شهرنشینی در غرب طوری شده که آدمی را از اندیشیدن به ازدواج باز می دارد. (20)

 

د. استقبال کشورهای غربی از نخبگان و ذهن های خلّاق دنیا

درک نقش و وظایفی که نخبگان یک جامعه در هدایت جامعه و پیشرفت آن دارند، از اهمیت بسزایی برخوردار است. اگر این مسئله درست درک نشود و برای استفاده بهینه از این افراد برنامه ریزی نگردد و جایگاه مناسب اجتماعی و شرایط لازم یک زندگی راحت فراهم نشود، خیلی زود این سرمایه ها از دست می رود.

غرب به دلیل آنکه باید برای رشد صنعت و به روز نگه داشتن نوع فناوری های خود از مغزها پیوسته استفاده کند تا بتواند در جهان رقابت کامل زنده بماند، در جهت جذب نیروهای کیفی عالم برنامه های بسیار متنوع و جذابی در نظر گرفته است. در مقابل، از آن رو که ما روزانه فکر می کنیم و در فکر برنامه های دراز مدت نیستیم و شاید در بسیاری از موارد، اصلا بدون برنامه و نظم کار می کنیم، به طور طبیعی برای استفاده از این نیروهای مفید نه تنها برنامه ای نداریم، بلکه گاهی موجبات هدر رفتن آنها را با دست خود فراهم می کنیم.

از این روست که به محض شکوفایی یک استعداد و مطرح شدن آن در جامعه، شاهد پذیرش یک طرفه از سوی دانشگاه های اروپایی و آمریکایی هستیم. آنها مترصدند تا استعدادهای کشورهای شرقی را سریعاً بربایند.

کسانی که از مغز متفکری برخوردارند، به طور طبیعی به سوی مراکزی کشیده می شوند که در آنجا از آنها استقبال بیشتری می گردد و تلاش های آنان ارج نهاده می شود.

بنابراین، مدیریت فناوری و شناخت و استفاده از فناوران مؤمن و برنامه ریزی برای توزیع صحیح و کارآمد آنان باید در رأس وظایف در مؤسسه یا وزارتخانه ای قرار گیرد تا بتواند به موقع از این نیروهای کیفی، مفید و متعهد در هر رشته استفاده لازم را در جهت شکوفایی و رشد و تعالی نظام مقدّس جمهوری اسلامی ببرند. (21)

 

هـ . تعمیم های بی جا

تعمیم بی جا مفهومی است که هم در منطق و هم در روان شناسی از آن سخن به میان می آید. ساختار روانی انسان به گونه ای است که که اگر کسی ـ مثلاً ـ در بعد اخلاقی مورد اعتماد او بود، همه نظریات آن فرد را در هر زمینه ای به طور کامل قبول می کند. ریشه این تمایل در «تعمیم بی جا» است.

این ویژگی به خصوص در دوره جوانی، در افراد زیاد دیده می شود; یعنی اگر جامعه «الف» ببیند که جامعه «ب» در یک بعد پیشرفت قابل ملاحظه ای نموده، دوست دارد که جامعه «ب» را در ابعاد دیگر نیز مطلوب بینگارد. نمونه این مطلب، نگاه افرادی از جامعه ما به جوامع غربی است.

برخی چون می بینند کشورهای غربی در صنعت گام های بلندی برداشته اند، ناخودآگاه تمایل دارند نتیجه بگیرند که همه ابعاد زندگی در این کشورها درست است و باید الگوی اینها باشد. می گویند: چون این کشورها از نظر فناوری بالاتر از همه جا هستند، پس اگر در آنجا بی حجابی وجود دارد، بی حجابی ارزش است، اگر در آنجا دین وجود ندارد، دین چیز بی ارزشی است!

انسان منطقی و معقول کسی است که تعمیم بی جا ندهد. تعمیم بی جا زمینه ای است که انسان را به مغالطه می کشاند. بنابراین، باید کارهای افراد را تحلیل و بررسی کنیم، ببینیم تا چه اندازه رفتار یک فرد یا یک جامعه با عوامل گوناگون ارتباط دارد.

آیا فناوری با بی حجابی به دست می آید؟ اگر ما بخواهیم در جامعه خودمان نظم را حاکم کنیم آیا راهش این است که نماز نخوانیم و اررزش های دینی مان را زیر پا بگذاریم؟ اینها تعمیم های نارواست.(22)

 

راه های مقابله با دین گریزی نسل جوان

 

الف. ارائه الگوهای مناسب

الگوهای جذاب، برای یادگیری و شکل دهی رفتار انسان ها، به ویژه جوانان، نقش اساسی دارد. در دوره نوجوانی و جوانی، تأثیرپذیری از خانواده به شدت کاهش می یابد و گاهی بین خانواده و جوان تعارض و درگیری به وجود می آید. از این رو، جوان برای ساختن نظام ارزشی و اعتقادی خود می خواهد از چیزهایی غیر از خانواده و مربیان قبلی استفاده کند.

از عوامل تأثیرگذار در بیرون نهاد خانواده، الگوها و دوستان هستند. در این میان، نقش الگوهای مورد قبول جوان بسیار زیاد است، چه اینکه دوستان نیز در حال ساختن نظام ارزشی خود و نیازمند الگوهای مورد پسند می باشند. در این شرایط، اگر الگوهای مناسب و در دسترس وجود نداشته باشد، جوان دچار سردرگمی شده و تعادل روانی او از مرز ارزشی خارج می شود.

در این صورت، چه بسا به الگوهای مجازی پناه برده و یا تحت تأثیر دوستان کم تجربه قرار گیرد و یا به دام شیادانی بیفتد که در کمین جوانان سردرگم هستند و در نتیجه، شرایط و زمینه های گریز از دین برای او فراهم می شود.(23)

انسان به فطرت خود، کمال دوست و کامل جو است. او به کمال عشق میورزد و در پی آن می دود. در عرصه تربیت دینی جایگاه الگوجویی آشکارتر است. به دلیل پیوند میان آموزش و پرورش دینی، جوان درصدد یافتن الگوهایی بشری است که شاهد گویای ثمره عمل به دین باشند. برای نسل نو ارائه آموزه هایی بدون مصادیق مجسّم و موفق و کمال یافته، چون نظریاتی انتزاعی است که با جهان آدمی بی ارتباط است.

افزون بر آنکه نوجوان و جوان زندگی خویش را با کاوشی از الگوهای انسانی برتر می آغاز (آغاز می کند). اگر آنها را در دین گرایان نیابد، در دین ستیزان می کاود و تا رفع این نیاز هرگز نمی آساید. الگوهای دینی نباید به مثابه فوق بشر، بلکه باید بشر مافوق تلقّی شوند، زیرا موفق بشر نمی تواند الگوی نیکویی برای آدمی باشد.(24)

 

ب. تقویت بینش دینی جوانان و شناساندن فرهنگ غرب به آنان

در مواردی دین چنان به جوان معرفی می شود که گویی مانع ارضای نیازهای اوست. چنین تصویری در نهایت، به دین گریزی می انجامد. جوان در شرایطی قرار دارد که انواع غرایز، به ویژه غریزه جنسی و لذت طلبی، در او به نقطه اوج رسیده و عوامل بیرونی نیز او را احاطه کرده و آتش شهوت را در او برافروخته می کند.

حال اگر دین به گونه ای ترسیم شود که گویی مانع ارضای غرایز اوست و راه کاری برای ارضای آنها ندارد، طبیعی است که نسبت به دین گریزان می شود و دین پذیری را مساوی با سرکوب غرایز خود می انگارد.

افزون بر آن، روحیه استقلال طلبی، حرّیت و قطع وابستگی، از جمله ویژگی های روحی جوان است. او یک دوره گذار از وابستگی به استقلال را طی کرده و می خواهد با اراده آزاد خود انتخاب کند. از نظر اخلاقی نیز مرحله اخلاق «دیگر پیرو» (تقلیدی) را پشت سر گذاشته و وارد مرحله اخلاق «خود پیرو» گردیده است.

او از هر مانعی ـ هر چند ـ تخیّلی گریزان است و می خواهد در رفتار، گفتار، تفکر و انتخاب آزاد باشد.

گرچه عدم تربیت صحیح روحیه استقلال طلبی و پیروی بی چون و چرا از غرایز و لذت طلبی افراطی، برای جوان بسیار خطرناک است، اما در بدو امر، هر چیزی که بخواهد محدودیتی برای او ایجاد کند امری ناخوشایند تلقّی می شود، مگر اینکه راه کارهای دین برای ارضای سالم غرایز به خوبی برای او ترسیم شود.

یقین به حقایق با عظمتی همچون آفریدگار جهان، پیامبران الهی و رستاخیز نوعی تعهد در انسان پدید می آورد و میزان معنویت او را در برابر یورش فرهنگی بیگانگان افزایش می دهد. به عبارت دیگر، تقویت باورهای دینی و پی ریزی بینشی درست در زمینه مذهب و سیاست می تواند همچون سنگری نفوذناپذیر مردم را در برابر بمباران فرهنگی دشمن محافظت نماید و سودجویان غرب را ناکام و ناامید سازد.

بی تردید، چنین ایمانی جامعه را به جهت گیری صحیح رفتاری رهنمون می نماید و از کژروی و ناهنجاری ها باز می دارد. قرآن کریم در این باره می فرماید:«یَهْدِیهِمْ رَبُّهُمْ بِإِیمَانِهِمْ ؛ پروردگارشان به سبب ایمانشان هدایت می کند.» (یونس:9)

بی تردید، شناسایی دشمن و اهداف وی از الفبای مبارزه به شمار می آید; برای رویارویی با یورش فرهنگی نیز باید فرهنگ دشمن و ویژگی های آن مورد بررسی دقیق قرار گیرد.چنین تحقیق وسیع و همه جانبه ای، اندیشمندان را در شناخت درست ردپای انحراف یاری می دهد.از سوی دیگر، باید اهداف دشمن، ابزار و شیوه های مورد استفاده وی شناسایی شود. آگاهی از ابزار و شیوه های مورد استفاده یورش گران می تواند مسئولان را در خلع سلاح مهاجمان کمک کند و نقشه های آنان را خنثا سازد. (25)

 

ج. زدودن فقر اقتصادی و اشتغال سازنده و مفید

تنگدستی را شاید بتوان از پلیدترین پدیده های جامعه به شمار آورد. بی تردید، بسیاری از ناهنجاری های اجتماعی همچون سرقت، ولگردی، گدایی، خودفروشی، و اعتیاد به علت تنگدستی و بی چیزی به وجود می آید.

نگاهی گذرا به بزهکاران و ساکنان ندامتگاه ها ما را به این حقیقت دردآور رهنمون می نماید که شمار بسیاری از آنان در اثر تهیدستی، پای در این راه شوم و بدفرجام نهاده اند.پدیده فقر در هر جامعه ای که چهره کریه خود را به نمایش بگذارد، مانند سیلی بنیان کن زیربنای تمامی ارزش های انسانی را از بن ویران می سازد و کاخ های کرامت و شرافت آدمی را به بیغوله های ننگ و بدنامی تبدیل می کند. (26)

یکی از عوامل مهم در سلامت فرد و جامعه، اشتغال سازنده و کار مفید است. اشتغال سازنده زمینه شکوفایی استعدادها و بروز خلاقیت ها و ابتکارات را فراهم می آورد و کار و تلاش، شرایط را برای رشد و پیشرفت جامعه مساعد می سازد.بی کاری موجبات تنبلی، سستی، افسردگی و قساوت قلب را فراهم می آورد.

گسترش بی کاری در جامعه سبب افزایش فقر و ناتوانی و در نتیجه، ازدیاد فساد و فحشا شده و به کفر می انجامد.عدم اشتغال ذهنی، تخیّل گرایی منفی، آلودگی فکری، آسیب پذیری سلامت روانی و عاطفی را به همراه دارد و عدم اشتغال جسمی رکود و سستی و تنبلی و بیماری جسمی و بدنی را دامن می زند و خمودی و ناتوانایی را دنبال می کند. به همین دلیل، «کار به عنوان یک عامل سازنده بسیار مهم در تربیت اسلامی قلمداد گشته و بی کاری و فقر به شدت نفی شده است.»(27)

 

د. پیش گیری از نفوذ عوامل فرهنگی دشمن

نگاهبانی از ارزش های الهی، بینشی ژرف می طلبد ، بینشی که در سایه آن همه عوامل فرهنگی غرب را شناسایی و کنترل نموده و در صورت لزوم طرد و منزوی می سازد. از این رو، بر همه مسئولان امر وظیفه است که به هر شکل ممکن جلوی نفوذ فرهنگی دشمن را بگیرند. چنانچه این کار انجام نشود، همه مسئول می باشند.

 

امام خمینی(قدس سره) در این باره می فرمایند: « اکنون وصیت من... آن است که نگذارند این دستگاه های خبری و مطبوعات و مجله ها، از اسلام و مصالح کشور منحرف شوند و باید بدانیم که آزادی به شکل غربی آن که موجب تباهی جوانان و دختران و پسران می شود از نظر اسلام و عقل محکوم است و تبلیغات و مقالات و سخنرانی ها و کتاب ها و مجلات بر خلاف اسلام و عفت عمومی و مصالح کشور، حرام است و بر همه ما و همه مسلمانان جلوگیری از آنها واجب است. و از آزادی های مخرّب باید جلوگیری شود، از آنچه در نظر شرع حرام و آنچه بر خلاف مسیر ملت و کشورهای اسلامی و مخالف با حیثیت جمهوری اسلامی است، به طور قاطع اگر جلوگیری نشود، همه مسئول می باشند.» (28)

 

هـ . ورزش و گسترش امکانات تربیت بدنی برای عموم جامعه

تربیت بدنی و سلامت جسمی، نیاز طبیعی فرد سالم و جامعه سالم است که می تواند زمینه ساز سلامت روانی و عاطفی آنان شود.

میزان سلامت جوانان در چگونگی پیشرفت تحصیلی آنها مؤثر است. هر چه جوان سالم تر، بانشاط تر و شاداب تر باشد فراگیری و رشد، سریع تر و متعادل تر صورت می گیرد و زحمات صورت گرفته از سوی والدین و مسئولان بیشتر به نتیجه می رسد و متقابلا این گروه هر چه از سلامت کمتری برخوردار باشند کسالت و خمودی بیشتر می شود و در نتیجه، افت تحصیلی و مشکلات رفتاری فزون تر می شود.

از سوی دیگر، نوجوان و جوان سرشار از انرژی فزاینده است که باید به صورت صحیح و منطقی تخلیه شود. تراکم این انرژی و عدم تخلیه معقول آن می تواند زمینه ناهنجاری های فردی و اجتماعی را به همراه داشته باشد. چنانچه معمولا کودکان در ممنوعیت بیش از حد، برای محیط خانه و اجتماع مسئله آفرین هستند و اغلب بزهکاران امکان و شرایط لازم و هدایت شده برای تخلیه انرژی خویش را نداشته اند.اگر محتوای آموزه های تربیتی مجموعه ای از سلب ها و ممنوعیت ها، بدون جایگزینی مناسب باشد به تدریج متربی را از میدان به در می کند، زیرا:

اولاً، تربیت در پرتو احساس اشتیاق متربی حاصل می شود و غالب جوانان اشتیاقی به نهی و منع ندارند. ارائه جایگزین های دلنشین می تواند رغبت آفرین باشد.

ثانیاً، بسیاری از ممنوعیت های دینی، لذایذ مادی است که جوان به طور غریزی در پی آنهاست; ارتکاب آنها راهی به سوی ارضای نیازهای غریزی و ترک آنها به منزله نبرد با گرایش های درونی است. بدین روی، هدایت جوان نمی تواند چکّشی انجام گیرد و امیال درونی وی به فراموشی سپرده شود; بلکه باید با ارائه طریق مناسب و جایگزین مشروع برای ارضا همراه شود.

ثالثاً، جوانی که به محرّماتی عادت کرده است، ترک عادت او را به تنش شدید روانی دچار می کند. در صورتی می توان از این تنش های طاقت فرسا جلوگیری کرد که عادات جایگزین حاصل شود.

رابعاً، منع ها غالباً وقت آفرین است. اگر با ترک رفتارهای مضرّ اوقات فرد خالی می شود لازم است که به وجهی نیکو پر شود، وگرنه فرصت اضافی ممکن است برای فرد مشکلات جدیدی بیافریند.بر این اساس، اگر تفریحات ناسالم از متربی گرفته می شود، لازم است که امکان تفریحات سالم فراهم شود، که استفاده از امکانات تربیت بدنی یکی از این جایگزین ها می باشد.(29)

 

نتیجه گیری:

با توجه به مباحث ارائه شده، چنین می توان نتیجه گرفت که از عوامل اصلی دین گریزی جوانان ناسازگاری میان قول و عمل کسانی است که به طرف دین دعوت می کنند. عوامل دیگری از جمله غفلت، جهل و عدم تفکر جوانان درباره دین، و یا تهاجم فرهنگی نیز تأثیر اساسی و فراوانی در این فرایند دارند.

به هر حال، از بهترین و اصلی ترین راه ها برای جلوگیری از دین گریزی جوانان نشان دادن یک الگوی مناسب برای جوان می باشد و منادیان دین و کسانی که به طرف دین دعوت می کنند باید پیش از اینکه جامعه را تبلیغ کنند به فکر تزکیه و تهذیب نفس خود باشند تا مشمول آیه شریفه «لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ» (صف: 2) نگردند. البته نباید از عوامل دیگر نیز غفلت کرد که هر یک به نوبه خود عامل مهمی برای دین گریزی جوانان می باشد.

در مسئله گرایش به فرهنگ غرب نیز عدم شناخت صحیح از فرهنگ غرب به عنوان عامل اصلی بیان شده است و مشکلات اقتصادی در داخل و آزادی ابتذال موجود در غرب در رتبه های بعدی قرار دارند.

بنابراین، با توجه به این عوامل، راه کارهایی که برای جلوگیری از این دو می توان بیان کرد، تقویت بینش دینی و سیاسی جوانان و زدودن فقر اقتصادی و ارائه الگوهای مناسب به جوانان می باشد و علت های دیگر در اولویت ها و رتبه های بعدی قرار دارند.

 

پى نوشت ها:

1ـ محمّد محمّدى رى شهرى، میزان الحکمة، ترجمه حمیدرضا شیخى، ج 2، ص 153

2ـ حمیدرضا شاکرین، پرسش ها و پاسخ هاى دانشجویى، چ سوم، ص 248ـ250

3ـ بیانات مقام معظّم رهبرى، روزنامه جمهورى اسلامى، 22 مرداد 1372، ص 3

4ـ معاونت سیاسى نمایندگى ولى فقیه در قرارگاه ثاراللّه، نفوذ و استحاله، تهران، معاونت سیاسى نمایندگى ولى فقیه، 1378، ص 35

5ـ بیانات مقام معظّم رهبرى در دیدار با فرماندهان نیروى مقاومت بسیج، 22 تیر 1377

6ـ فریدون موحدنیا، پیشین، ص 62

7ـ مرکز تحقیقات اسلامى نمایندگى ولى فقیه، تهاجم فرهنگى، تهران، انتشارات معاونت فرهنگى سپاه، 1378، ص 109

8ـ همان

9ـ ابوالفضل ساجدى، دین گریزى چرا؟ دین گرایى چه سان؟، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى (ره) ، ص 237

10ـ ابوالفضل ساجدى و محمود نمازى، «میزگرد عوامل تضعیف و تقویت خودباورى فرهنگى و علل گرایش جوانان به فرهنگ غیرخودى»، ماهنامه معرفت، ش 45 (شهریور 1380)، ص 13

11ـ حسن بن شعبه حرّانى، تحف العقول، قم، جامعه مدرسین، 1404، ص 82

12ـ حمیدرضا شاکرین، پیشین، ص 251ـ252

13ـ مرتضى مطهّرى، ده گفتار، تهران، راه امام، 1398ق، ص 183ـ187

14ـ مرتضى مطهّرى، مسئله حجاب، تهران، صدرا، 1365، ص 13

15ـ ابوالفضل ساجدى و محمود نمازى، پیشین، ص 9

16ـ همان، ص 10

17ـ حمیدرضا شاکرین، پیشین، ص 252

18ـ محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار ، ج 10، ص 219، ح 14

19ـ حمیدرضا شاکرین، پیشین، ص 252ـ253

20ـ ابوالفضل ساجدى و محمود نمازى، پیشین، ص 8

21ـ همان، ص 19

22ـ همان، ص 15

23ـ حمیدرضا شاکرین، پیشین، ص 251. 30

24ـ ابوالفضل ساجدى، دین گریزى چرا؟، ص 237

25ـ مرکز تحقیقات اسلامى نمایندگى ولى فقیه، پیشین، ص 141ـ142

26ـ محمّدباقر مجلسى، پیشین، ج 72، ص 144ـ145

27ـ مرتضى مطهّرى، تعلیم و تربیت در اسلام، تهران، ص 258

28ـ امام خمینى، صحیفه نور، تهران، سازمان مدارک فرهنگى انقلاب اسلامى، ج 21، ص 195

29ـ ابوالفضل ساجدى، دین گریزى چرا؟، ص 266ـ267

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ شهریور ۹۳ ، ۱۱:۵۳
مجید کمالی

عوامل عمده گمراهی انسان

دوشنبه, ۱۷ شهریور ۱۳۹۳، ۱۱:۵۳ ق.ظ


 

 

حضرت آیت الله سبحانی از مراجع عظام تقلید در پاسخ به سوالی در رابطه با عوامل گمراهی و ضلالت انسان گفته اند:

قرآن به مناسبت هاى گوناگون، از عوامل مختلفى نام مى برد که فقط عامل ضلالت بوده و نتیجه اى جز گمراه کردن بندگان از راه راست، ندارند. شناخت این عوامل براى بندگان علاقمند به سعادت خویش مایه تکامل است زیرا درست است که این عوامل زیانبار، مایه بدبختى و بدفرجامى گروهى از انسان ها مى شوند که با حریت و آزادى، زمام زندگى خود را به دست آنها مى سپارند ، ولى همین عوامل براى افراد با ایمان و هوشیار، مایه تکامل و سبب استوارى مبانى دینى و اخلاقى مى گردند.

 

این عوامل عبارتند از:

 

1. شیطان 

 

قرآن در آیات ذیل، پیروى از شیطان را مایه گمراهى مى داند : «کُتِبَ عَلَیْهِ أَنَّهُ مَن تَوَلَّاهُ فَأَنَّهُ یُضِلُّهُ وَیَهْدِیهِ إِلَى عَذَابِ السَّعِیرِ ؛این مسأله حتمى است که هر کس شیطان را دوست بدارد، وى او را گمراه مى سازد و به عذاب دوزخ رهبرى مى کند.» (1)

 

شیطان به هنگام طرد شدن از مقام خود به خدا چنین گفت: «...لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبَادِکَ نَصِیبًا مَّفْرُوضًا ، وَلأُضِلَّنَّهُمْ ...؛... از میان بندگانت نصیبى معیّن [براى خود] برخواهم گرفت، و آنان را سخت گمراه و دچار آرزوهاى دور و دراز خواهم کرد ...» (2)

 

در آیه دیگر خدا از بندگان گمراه شده، به وسیله شیطان گزارش مى دهد و مى فرماید:« وَلَقَدْ أَضَلَّ مِنکُمْ جِبِلًّا کَثِیرًا أَفَلَمْ تَکُونُوا تَعْقِلُونَ ؛ و [او] گروهى انبوه از میان شما را سخت گمراه کرد آیا تعقّل نمى‏کردید؟ »(3)

2. هوى و هوس

 

غرایز و احساسات، مایه بقاى زندگى انسان است و اگر از زندگى انسان حذف گردند، انسان نابود مى شود، ولى در عین حال اگر تعدیل نشوند، و حد و مرز آنها مشخص نگردد، و انسان بازیچه غرایز مرز نشناس خود شود، باز نابود مى گردد.

قرآن در این مورد مى فرماید:  «ولَا تَتَّبِعِ الْهَوَى فَیُضِلَّکَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ ....؛و زنهار از هوس پیروى مکن که تو را از راه خدا به درکند ...» (4)

 

از نظر قرآن گروهى که زمام زندگى خود را به دست نفس و خواسته هاى تعدیل نشده او بدهند، پرستش گران هوى و هوس هستند که آن را معبود خود قرار داده اند چنان که مى فرماید: «أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ ...؛ پس آیا دیدى کسى را که هوس خویش را معبود خود قرار داده » (5)

 

در حقیقت هوى و هوس همان غرایز و احساسات حیوانى است که براى آن حد و مرزى نباشد و اگر از طریق فرد و یا شرع محدود و مرزبندى گردند، نه تنها هوى و هوس نیست، بلکه مایه بقاى زندگى است.

 

3. دوست ناباب

 

دوست یابى و زندگى با هم نوع و هم سال و هم فکر، براى انسان یک امر فطرى است وجلوگیرى از امر غریزى مانند شنا بر خلاف مسیر آب است که قهراً نتیجه اى جز شکست ندارد، ولى در عین حال هر فردى، شایسته دوستى نیست فردى که دوستى او مایه رها کردن قیود شرعى و اخلاقى در زندگى باشد، مایه بدبختى انسان مى شود.

قرآن درباره این نوع از دوستان چنین مى فرماید:

 

«وَیَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى یَدَیْهِ یَقُولُ یَا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ ، سَبِیلًا یَا وَیْلَتَى لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِیلًا ، لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّکْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءنِی وَکَانَ الشَّیْطَانُ لِلْإِنسَانِ خَذُولًا ؛ و روزى است که ستمکار دستهاى خود را مى‏گَزد [و] مى‏گوید: «اى کاش با پیامبر راهى برمى‏گرفتم، اى واى، کاش فلانى را دوست [خود] نگرفته بودم.  او [بود که‏] مرا به گمراهى کشانید پس از آنکه قرآن به من رسیده بود.» و شیطان همواره فروگذارنده انسان است. » (6)

 

در تاریخ بشریت، داستان هاى فراوانى درباره دوست و «یار» بد وجود دارد که از نقل آنها خوددارى مى کنیم، زیرا همه مى دانیم که بارها یک معاشرت کوتاه با یک فرد ناباب مایه از هم پاشیدگى شیرازه زندگى خانواده اى شده است.

 

4. پیروى نسنجیده از سران

 

قرآن یکى از عوامل ضلالت را پیروى از رۆسا و سران عشایر و قبایل وغیره مى داند آنجا که از زبان گمراهان از این طریق، در روز قیامت چنین نقل مى کند:«

 

یَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِی النَّارِ یَقُولُونَ یَا لَیْتَنَا أَطَعْنَا اللَّهَ وَأَطَعْنَا الرَّسُولَا ؛ وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَکُبَرَاءنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِیلَا ؛ روزى که چهره‏هایشان را در آتش زیر و رو مى‏کنند، مى‏گویند: «اى کاش ما خدا را فرمان مى‏بردیم و پیامبر را اطاعت مى‏کردیم ،و مى‏گویند: «پروردگارا، ما رۆسا و بزرگتران خویش را اطاعت کردیم و ما را از راه به در کردند.» (7)

 

در آیه دیگرى نیز به این عامل اشاره مى کند ومى فرماید: «...کُلَّمَا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَّعَنَتْ أُخْتَهَا حَتَّى إِذَا ادَّارَکُواْ فِیهَا جَمِیعًا قَالَتْ أُخْرَاهُمْ لأُولاَهُمْ رَبَّنَا هَـۆُلاء أَضَلُّونَا فَآتِهِمْ عَذَابًا ضِعْفًا مِّنَ النَّارِ ...؛... هر بار که امّتى [در آتش‏] درآید، همکیشان خود را لعنت کند، تا وقتى که همگى در آن به هم پیوندند [آن گاه‏] پیروانشان درباره پیشوایانشان مى‏گویند: «پروردگارا، اینان ما را گمراه کردند، پس دو برابر عذاب آتش به آنان بده....» (8)

 

در این آیه از سرانى که مایه گمراهى آنان مى شوند، با لفظ «أُولاهُم» که به معنى پیشینیان است، تعبیر آورده است.

5. پیروى نسنجیده از پدران

 

در حالى که پدران و نیاکان در اسلام از احترام خاصی برخوردارند ولى علاقه درونى نباید سبب شود که انسان دستگاه تفکر خود را تعطیل سازد، و خود را دربست در اختیار آنان بگذارد و لذا قرآن، آنجا که دستور احترام به آنان را مى دهد، یادآور مى شود که اگر پدر و مادر فرزند را به شرک دعوت کنند، نباید از آنان پیروى کند.

آنجا که مى فرماید: وَإِن جَاهَدَاکَ عَلَى أَن تُشْرِکَ بِی مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُمَا ...؛واگر تو را وادارند تا در باره چیزى که تو را بدان دانشى نیست به من شرک ورزى از آنان فرمان مبر ...»(9)

 

قرآن در آیاتى پیروى نسنجیده از «والدین» را مایه گمراهى مى داند و در این مورد از زبان گمراهان چنین نقل مى کند: «... إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِم مُّهْتَدُونَ ؛وَکَذَلِکَ مَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ فِی قَرْیَةٍ مِّن نَّذِیرٍ إِلاَّ قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِم مُّقْتَدُونَ ؛... ما نیاکان خود را بر آئینی یافتیم، و ما نیز به پیروی آنان هدایت یافته‌ایم؛و این‌گونه در هیچ شهر و دیاری پیش از تو پیامبر انذارکننده‌ای نفرستادیم مگر اینکه ثروتمندان مست و مغرور آن گفتند: «ما پدران خود را بر آئینی یافتیم و به آثار آنان اقتدا می‌کنیم.» (10)

 

قرآن در انتقاد از این نوع «تعصب»مى فرماید:« ..أَوَلَوْ کَانَ آبَاۆُهُمْ لاَ یَعْلَمُونَ شَیْئًا وَلاَ یَهْتَدُونَ :... آیا هر چند پدرانشان چیزى نمى‏دانسته و هدایت نیافته بودند.» (11)

 

انسان حر و آزاده، انسانى است که هر نوع حجاب مانع از رۆیت حقیقت را پاره کند، و حقیقت را بیش از همه چیز دوست بدارد. اگر پدر و مادر گرامى هستند ، ولى حقیقت جویى و پیروى از آن، از همه چیز گرامى تر، و عزیزتر است.

 

6. گروهى از جن و انس

 

قرآن گروهى از جن و انس را مایه گمراهى معرفى مى کند، آنجا که مى فرماید: 

«وَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا رَبَّنَا أَرِنَا الَّذَیْنِ أَضَلَّانَا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ نَجْعَلْهُمَا تَحْتَ أَقْدَامِنَا...؛و کسانى که کفر ورزیدند گفتند پروردگارا آن دو [گمراه‏گرى] از جن و انس که ما را گمراه کردند به ما نشان ده تا آنها را زیر قدمهایمان بگذاریم ،.... » (12)

 

احتمال دارد این گروه همان شیاطین و بزرگان و سران و یا دوستان ناباب باشند که مایه گمراهى انسان ها شده اند، در این صورت این نوع پیروى، همان تعصب کورکورانه است که قرآن درباره آن نیز سخن گفته است و به همین خاطر اطاعت از والدین را در حدودى لازم دانسته که فرمان به گناه ندهند. (13)

 

7. مجرمان و گناهکاران

 

یکى دیگر از عوامل گمراهى، پیروى از مجرمان است، قرآن از زبان گناهکاران در روز قیامت چنین نقل مى کند: «وَمَا أَضَلَّنَا إِلَّا الْمُجْرِمُونَ؛ و جز تباهکاران ما را گمراه نکردند.» (14)

 

البته ممکن است این گروه را همان سران قبایل و بزرگان عشیره و یا رفیق و دوست ناباب و یا شخص و گروه دیگرى تشکیل بدهند که در اقسام قبلى از آنها نامبرده شد و همگى انسان را به گمراهى مى کشند.

 

8. بت ها

 

بت ها نیز یکى دیگر از عوامل گمراهى است آنجا که مى فرماید: «رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ کَثِیرًا مِّنَ النَّاسِ ... ؛ پروردگارا آنها بسیارى از مردم را گمراه کردند ...» (15)

 

9. احساس بى نیازى

 

در حالى که مال و ثروت مى تواند سعادت آفرین باشد، امّا احساس بى نیازى از خدا، مایه گمراهى مى گردد، در این مورد قرآن مى فرماید:« ...وَلَکِن مَّتَّعْتَهُمْ وَآبَاءهُمْ حَتَّى نَسُوا الذِّکْرَ وَکَانُوا قَوْمًا بُورًا ؛ ولى تو آنان و پدرانشان را برخوردار کردى تا [آنجا که] یاد [تو] را فراموش کردند و گروهى هلاک‏شده بودند.» (16)

 

در آیه دیگر این حقیقت به صورت دیگر بیان شده است آنجا که مى فرماید: «...کَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَیَطْغَى ؛أَن رَّآهُ اسْتَغْنى ؛... حقا که انسان سرکشى مى‏کند؛ همین که خود را بى‏نیاز پندارد .» (17)

 

10. پیروى از اکثریت ناآگاه

 

قرآن پیروى از اکثریت ناآگاه را مایه گمراهى مى شمارد آنجا که مى فرماید: «وَإِن تُطِعْ أَکْثَرَ مَن فِی الأَرْضِ یُضِلُّوکَ عَن سَبِیلِ اللّهِ إِن یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ یَخْرُصُونَ ؛و اگر از بیشتر کسانى که در [این سر]زمین مى‏باشند پیروى کنى تو را از راه خدا گمراه مى‏کنند آنان جز از گمان [خود] پیروى نمى‏کنند و جز به حدس و تخمین نمى‏پردازند .» (18)

 

از جمله اخیر آیه استفاده مى شود که پیروى از هر اکثریت مایه گمراهى نیست، بلکه پیروى از اکثریتى که مصداق (إِنْ یَتَّبعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ) باشد مایه گمراهى است.

 

البته در کنار این عوامل دهگانه گمراهى که به صورت کلى در قرآن مطرح شده اند، در قرآن، به عامل هاى جزئى گمراهى نیز اشاره شده است که فعلاً براى ما مطرح نیست، به عنوان مثال ، قرآن، «سامرى» را مایه گمراهى قوم بنى اسرائیل معرفى مى کند و مى فرماید: «وَأَضَلَّهُمُ السَّامِرِیُّ ؛و سامرى آنها را گمراه ساخت » (19)

 

پی نوشت ها:

 

[1] حج/4

[2] نساء/118 ـ 119

[3] یس/62

[4] ص/26

[5] جاثیه/23

[6] فرقان/27 ـ 29

[7] احزاب/66 ـ 67

[8] اعراف/38

[9] لقمان/15

[10] زخرف/22 ـ 23

[11] مائده/104

[12] فصلت/29

[13] «وَإِنْ جاهَداکَ عَلى أَنْ تُشْرِکَ بِى ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْم فَلا تُطِعْهُما؛اگر پدر و مادر کوشیدند که ندانسته بر من شرک ورزى، از آنان اطاعت منما» لقمان ، آیه 15

[14] شعراء/99

[15] ابراهیم/36

[16] فرقان/18

[17] علق/6 ـ 7

[18] انعام/116

[19] طه/85

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ شهریور ۹۳ ، ۱۱:۵۳
مجید کمالی

کاری که گناه را دو برابر می کند

دوشنبه, ۱۷ شهریور ۱۳۹۳، ۱۱:۵۰ ق.ظ


 

لذت بردن از گناه و شادمانى هنگام انجام گناه، از امورى است که گناه را بزرگ مى‏کند و موجب کیفر بیشتر مى‏شود .

 

گاهی در پی وسوسه‌های شیطانی، کار انسان به جایی می‌رسد که به کردار ناشایست خویش نیز می‌بالد و به آن افتخار می‌کند.

 

حضرت امام خمینی(ره)در این باره به این نکته اشاره می‌کند که خودپسندی و بالیدن به ویژگی‌ها و کارها، تنها به صفت‌ها و اعمال شایسته و نیکو منحصر نیست، بلکه گاه زشتی‌ها و رذیلت‌ها نیز در قلب آدمی عجب پدید می‌آورد:

 

اهل کفر و نفاق و مشرکان و ملحدان و صاحبان اخلاق زشت و ملکات پست و اهل معصیت و نافرمانی، گاهی کارشان به جایی رسد که به کفر و زندقه خویش عجب کنند و ابتهاج نمایند! خود را به واسطه آن، دارای روح آزاد شمارند و خویشتن را دارای شهامت و مردانگی دانند و ایمان به خدا را از موهومات و تعبد به شرایع را از کوچکی فکر و اخلاق حسنه و ملکات فاضله را از ضعف نفس و بیچارگی شمارند و اعمال حسنه و مناسک و عبادات را از ضعف ادراک و نقصان مشاعر محسوب کنند، خود را به واسطه آن روح آزاد غیر معتقد به موهومات و بی‌اعتنا به شرایع، مستحق مدح و ثنا می‌دانند.

 

خصال زشت ناهنجار در دل آنها ریشه کرده و مأنوس به آنها شده، چشم و گوششان از آن پر شده، در نظرشان زینت پیدا کرده و آنها را کمال پندارند.

 

چنان‌که در این حدیث شریف نیز اشاره به آن شده؛ آنجا که فرمود: یکی از درجات آن این است که زینت پیدا کند از برای بنده، بدی عملش و آن را نیکو ببیند و این اشاره است به قول خدای تعالی: «أَ فَمَنْ زُینَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَنا» (سوره فاطر، آیه 8)

 

کما اینکه در آنجا که [خدا] می‌فرماید، گمان می‌کند که نیکو عمل می‌کند، اشاره است به قول خدای تعالی: «قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکمْ بِالْأَخْسَرینَ أَعْمالاً ؛ الَّذینَ ضَلَّ سَعْیهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ یحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یحْسِنُونَ صُنْعاً ، أُولئِک الَّذینَ کفَرُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ وَ لِقائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فَلا نُقیمُ لَهُمْ یوْمَ الْقِیامَةِ وَزْناً» (سوره کهف، آیات 103ـ 105)

 

این دسته از مردم که جاهل و بی‌خبرند و خود را عالم و مطلع می‌دانند، بی‌چاره‌ترین مردم و بدبخت‌ترین خلایق‌اند. اطبّای نفوس از علاج آنها عاجزند و دعوت و نصیحت در آنها اثر نمی‌کند، بلکه گاهی نتیجه عکس می‌دهد. اینها به برهان گوش نمی‌دهند، چشم و گوش خود را از هدایت انبیا و برهان حکما و موعظه علما بسته اند .

 

امام علی علیه السلام فرمود: انجام دادن حسنه و کار نیک به صورت مخفى، معادل هفتاد حسنه است و آشکار ساختن گناه و خطا موجب خوارى و پستى مى گردد و پوشاندن و آشکار نکردن خطا و گناه موجب آمرزش آن خواهد بود.

 

اینها نه تنها مقام کبریایی حضرت حق را نادیده گرفته و به انواع و اقسام فسق و فجور دست زده اند که از کردار خود غرق در شادی و لذتند و ذره ای احساس ندامت و پشیمانی در دل ندارند .

 

گناه اینان مضاعف است چرا علاوه بر نتیجه شوم گناه خود با شاد بودن بر آن و بالیدن به آن باعث از بین رفتن قبح گناه در نزد دیگران می شوند و سایرین را هم به تکرار عمل شنیع خود فرا می خوانند .

 

به همین خاطر در روایات ما وارد شده است که اعمال خیر در خفا انجام شود تا شائبه ریا در آن نرود و باعث عجب و خود پسندی نشود ،کار بد و گناه نیز باید کتمان شود تا هم حفظ آبرو شود و هم باعث ترویج آن نشود .

 

 

ثواب انجام کار نیک مخفی و اثر پنهان کردن گناه و آشکار نکردن آن

 

 

امام رضا علیه السلام فرمود:«الْمُسْتَتِرُ بِالْحَسَنَةِ یعْدِلُ سَبْعینَ حَسَنَة، وَ الْمُذیعُ بِالسَّیئَةِ مَخْذُولٌ، وَ الْمُسْتَتِرُ بِالسَّیئَةِ مَغْفُورٌ لَهُ ؛ انجام دادن حسنه و کار نیک به صورت مخفى، معادل هفتاد حسنه است; و آشکار ساختن گناه و خطا موجب خوارى و پستى مى گردد و پوشاندن و آشکار نکردن خطا و گناه موجب آمرزش آن خواهد بود. (وسائل الشیعه، ج 16، ص 63، ح 20990) 

 

 

 اظهار خوشحالی هنگام گناه

 

لذت بردن از گناه و شادمانى هنگام انجام گناه، از امورى است که گناه را بزرگ مى‏کند و موجب کیفر بیشتر مى‏شود. در اینجا به چند روایت توجه کنید:

 

 

امیرمومنان على علیه السلام فرمود:

«شر الاشرار من تبهّج بالشر؛بدترین بدها کسى است که به انجام بدى خوشحال گردد» (غرر الحکم، ج‏1 ،ص‏446)

 

 

و نیز فرمود:

«مَن تَلذّذ بمعاصِى الله ذُلّ ؛ کسى که از انجام گناه، لذت ببرد خداوند ذلّت را به جاى آن لذّت به او مى‏رساند.» (فهرست غرر، ص‏130)

 

 

امام سجاد علیه السلام فرمود:

«إیاک و ابتهاج الذّنب فانّه أعظم من رکوبه ؛ از شاد شدن هنگام گناه بپرهیز، که این شادى بزرگتر از انجام خود گناه است.» (بحار الانوار ، علامه مجلسی ، ج‏78 ، ص ‏159)

 

 

و نیز فرمود:

«حلاوة المعصیة یفسدها الیم العقوبه ؛ عذاب دردناک گناه شیرینى آن را تباه مى‏سازد.» (بحار، ج‏78 ص ‏159)

 

 

امام زین العابدین علیه السلام هم چنینی فرموده اند:

«لاخیر فى لذّة من بعدها النّار؛ در لذتى که بعد از آن آتش دوزخ است خیرى نیست.» (همان منبع )

 

 

رسول اکرم صلى الله علیه وآله فرمود:

«من اذنب ذنبا و هو ضاحک دخل النار و هو باک ؛ کسى که گناه کند و در آن حال خندان باشد وارد آتش دوزخ مى‏شود در حالى که گریان است.» (وسائل الشیعه، ج‏11، ص ‏168)

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ شهریور ۹۳ ، ۱۱:۵۰
مجید کمالی

اهل تسنّن درباره ی لعن یزید چه نظری دارند؟

يكشنبه, ۱۶ شهریور ۱۳۹۳، ۰۱:۵۱ ب.ظ


اهل تسنّن درباره ی لعن یزید چه نظری دارند؟

بسم الله الرحمن الرحیم


اهل تسنّن درباره ی لعن یزید چه نظری دارند؟

شوکانى در کتاب «نیل الاوطار»

شوکانى در کتاب «نیل الاوطار»در رد بعضى از سخنوران دربارى مى‏گوید: به تحقیق عدّه‏اى از اهل‏علم افراط ورزیده، چنان حکم کردند که: «حسین(علیه السلام)نوه ی پیامبر که خداوند از او راضى باشد. نافرمانى ‏یک آدم دائم الخمر را کرده و حرمت‏شریعت‏ یزید بن معاویه را هتک‏کرده است.» خداوند لعنتشان کند، چه سخنان عجیبى که از شنیدن ‏آنها مو بر بدن انسان راست مى‏گردد.

تفتازانى در کتاب «شرح العقاید»

تفتازانى در کتاب «شرح العقاید» مى‏نویسد:حقیقت این است که رضایت ‏یزید به قتل حسین(علیه السلام) و شاد شدن او بدان خبر و اهانت کردنش به اهل‏بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله)از اخبارى است که‏در معنى متواتر است; هر چند تفاصیل آن متواتر نیست. درباره‏ ی مقام یزید بلکه درباره ی ایمان او که لعنت‏ خدا بر او و یارانش‏باد، توافقى نداریم.

جاحظ

جاحظ مى ‏گوید: منکراتى که یزید انجام داد، یعنى قتل حسین(علیه السلام) و به اسارت گرفتن زن و فرزند او و ترساندن اهل مدینه و منهدم ‏ساختن کعبه، همه ی اینها بر فسق و قساوت و کینه و نفاق و خروج از ایمان او دلالت مى‏کند.
بنابراین، یزید فاسق و ملعون است و کسى که از لعن او جلوگیرى‏ کند، نیز ملعون است.

ابن حجر هیثمى مکى در کتاب «الصواعق المحرقه‏»

ابن حجر هیثمى مکى در کتاب «الصواعق المحرقه‏» مى ‏نویسد:


پسرامام حنبل در مورد لعن یزید از وى پرسید. احمد در جواب گفت: چه گونه لعنت نشود کسى که خداوند او را در قرآن لعن کرده است.
آنجا که مى‏ فرماید: «فصل عسیتم ان تولیتم ان تفسدوا فى الارض و تقطعوا ارحامکم ‏اولئک الذین لعنهم ‏الله‏» و چه مفاسدى و قطع رحمى از آنچه یزید انجام داد، بالاتر است؟!

عبدالرزاق مقرم در کتاب «مقتل الحسین‏»

عبدالرزاق مقرم در کتاب «مقتل الحسین‏» مى‏گوید: به تحقیق‏ گروهى از علما از جمله قاضى ابویعلى و حافظ ابن الجوزى وتفتازانى و سیوطى در مورد کفر یزید نظر قطعى داده‏اند و با صداقت تمام لعن او را جایز شمرده‏اند.
مولف کتاب «شذرات الذهب‏» مى‏نویسد: در مورد لعن یزید، احمد بن حنبل دو قول دارد که در یکى تلویح و در دیگرى تصریح به لعن ‏او مى‏کند. مالک و ابوحنیفه نیز هر کدام هم ‏تلویحا و هم تصریحا یزید را لعنت کرده‏اند; و به راستى چرا این‏گونه نباشد و حال‏آنکه او فردى قمار باز و دائم الخمر بود.

شیخ محمد عبده

شیخ محمد عبده مى‏ گوید: هنگامى که در دنیا حکومت عادلى وجود دارد که هدف آن اقامه ی شرع و حدود الهى است و در برابر آن‏ حکومتى ستمگر است که مى‏خواهد حکومت عدل را تعطیل کند، بر هر فرد مسلمانى کمک کردن حکومت عدل واجب است; و از همین باب است‏ انقلاب امام حسین که در برابر حکومت‏یزید که خدا او را خوارکند، ایستاد.

سبط بن جوزى

از سبط بن جوزى در مورد لعن یزید پرسیده شد. او در جواب گفت: احمد حنبل لعن او را تجویز کرده است، ما نیز به خاطر جنایاتى‏که درباره ی پسر دختر رسول خدا مرتکب شد، او را دوست نداریم; واگر کسى به این حد راضى نمى‏شود، ما هم مى‏گوییم اصل، لعنت کردن‏یزید است.

امام شافعى

حادثه کربلا چنان در قلوب نفوذ کرد که بسیارى از بزرگان اهل‏تسنن آن را در قالب شعر مطرح ساخته، اندوه خویش را ابرازکردند. امام شافعى که در دوستى اهل‏بیت زبانزد است، درباره ی ‏نهضت کربلا چنین سروده است:

قتیل بلا جرم کان قمیصه صبیغ بماء الارجوان

خصیب نصلى على المختار من آل هاشم

و نوذى بنیه ان ذاک عجیب لئن کان ذنبى

حب آل محمد فذلک ذنب لست عنه اتوب

هم شفعائى یوم حشرى و موقفى و بغضهم للشافعى ذنوب

حسین (علیه السلام)کشته‏اى بى گناه است که پیراهن او به خونش رنگین شده وعجب از ما مردم آن است که از یک طرف به آل پیامبر درودمى‏فرستیم و از سوى دیگر فرزندانش را به قتل مى‏رسانیم و اذیت‏مى‏کنیم!
اگر گناه من دوستى اهل‏بیت پیامبر است، پس من هیچ‏گاه از آن‏توبه نمى‏کنم. اهل‏بیت پیامبر(علیهم السلام)در روز محشر شفیعان من هستند واگر نسبت‏به آنان دشمنى داشته باشم، گناهى نابخشودنى است.



منبع: سایت فطرت از شیعه نیوز

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ شهریور ۹۳ ، ۱۳:۵۱
مجید کمالی